گریه به اندازه ی لب های آویزان و چشم های پف کرده و دماغی قرمز

من گریه ی خیلی از آدم ها را ندیده ام.به جایش آدم هایی که دلشان نمی آید اشک بریزند زیاد دیده ام.من بغض کردن آدم ها را زیاد دیده ام،فرو دادن بغض هایشان را هم زیاد دیده ام اما فرو ریختن اشک هایشان را ندیده ام.من خیلی ها را می شناسم ماه ها است اشک نریخته اند،خیلی ها را می شناسم نمی توانند اشک بریزند،خیلی ها را می شناسم با هیچ کدام از شخصیت های غمگین داستان ها و فیلم ها همذات پنداری نمی کنند،خیلی ها را می شناسم که له شدن گربه ی همسایه زیر چرخ های بی ام و آن یکی همسایه متاثرشان نمی کند،من خیلی ها را می شناسم که حتی بغض کردن را هم نمی شناسند،خیلی ها را می شناسم که خوشبخت نیستند چون گریه نمی کنند،چون وسط فیلم هایی که می دانند فیلم است و دروغ است و چرند است دستمال کاغذی برنمی دارند و برای پسری که یک لنگه کفشش را گم کرده گریه نمی کنند،چون وسط ترافیک همت شیشه هایشان را برای گل فروش ها بالا می کشند.خیلی ها خیلی دلشان می خواهد از دانشگاه که می زنند بیرون وسط خیابان بی محابا گریه کنند اما نمی توانند چون خجالت می کشند ازعابرین پیاده ای که از روبرو می آیند بنابراین عینک آفتابی می زنند و بغض می کنند تا خودشان را پرت کنند در اولین تاکسی خالی و ترجیحا صندلی پشت راننده .خیلی ها از گریه کردن در خیابان می ترسند.خیلی ها نمی توانند گریه کنند و این خوب نیست.نمی توانند و به ما می گویند احساساتی.نمی توانند و به ما می گویند این همه اشک از کجا می آوری.نمی توانند و به ما می گویند حساس نباش محکم باش.من هنوز گریه ی خیلی ها را ندیده ام.کسی گفته یا در جایی نوشته مردها هرگز گریه نمی کنند و من هنوز نفهمیده ام چرا یک مرد نباید گریه کند.من هنوز نفهمیده ام چرا مردها دستمال کاغذی در جیبشان نمی گذارند.من هنوز نفهمیده ام چرا کسی که گریه می کند ضعیف است و آن دیگری قوی.من از گریه نکردن آدم ها می ترسم.من می ترسم آدم ها یادشان برود گریه کنند.من می ترسم اشک ریختن فراموش شود.من نمی دانم چرا می گویند گریه آدم ها را زشت می کند.من اما خودم را وقت گریه کردن دوست دارم.بعد از گریه در آینه ی دستشویی تبدیل به فرشته می شوم.لب های آویزان و چشم های پف کرده و دماغ  قرمزم را دوست دارم.با این وجود گریه ی خیلی ها را ندیده ام و خیلی ها گریه ی من را دیده اند.من راحت می توانم گریه کنم ،عینک آفتابی نمی زنم و از چشم های روبرو خجالت نمی کشم.من سبک می شوم ،زیبا می شوم و دیگران سنگین و اندوهناک زیر پتوهایشان اشک می ریزند شاید و به خود می بالند که گریه اشان را تا به حال کسی ندیده است

/ 16 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرامیس

خیلی وقتا با کوچیکترین چیزی گریه کرده ام و خیلی وقتا با وجودی که دلتنگ بودم و نیاز به آرامش داشتم هر کاری کردم اشکم درنیومد.

سمیه

یه روزایی گریه کردن برام سختترین کار ممکن بود.حاضر بودم بمیرم اما اشکم در نیاد.البته الان هم پیشرفت آنچنانی نکردم اما لاقل از بغض و گریه وحشت ندارم مثل قبل.و وقتی که خیلی حس نیاز میکنم چند قطره ای اشک میریزم

لي‌لي كتابدار

من حداقل حداقل در روز ده بار اشکم در میاد! از میوی یه گربه گشنه گرفته تا دختر بچه ای که گوشه خیابون کنار ترازو نشسته، دیدن موی ریخته یه غریبه که می فهمم داره شیمی درمانی می کنه، همکارم که میاد حال مادر مریضش رو تعریف می کنه. همه و همه! اگه اشک نبود واقعا زندگی غیرممکن میشد!

noushin

ahange weblog chi shode???? man uno mikham

زهراالملوک ^___^

گریه کردن صورتم رو چهار برابر زیبا تر میکنه ، یاد شعر سهراب افتادم . پدرم وقتی مرد خواهرم زیبا شد . نمیدونم تعبیر های زیادی از این قسمت شعر هست ولی من فقط همون تدبیر رو قبول دارم که میگه خواهرش گریه کرده و لپ هاش قرمز شده و زیبا شده ، چون من همیشه گریه میکنم خودم رو بیشتر دوست دارم ، یه بار کیفم تو تاکسی جا مونده بود بعد از سر مترو استاد معین تا خود میدون آزادی دنبال تاکسی دوییدم وقتی رسیدم تو میدون داشتم میمردم شروع کردم گریه کردن ، بیست و دو دقیقه مداوم داشتم گریه میکردم ، دویست تومن از حساب بابا پول برداشته بودم که ببرم بدم بهش تو سرکار تو کیفم بود و اونم جا مونده بود ، بیست دقیقه شلنگی گریه میکردم اومدم دراز بکشم رو چمن ها تا آروم بشم ، یهو دیدم رو هوا موندم برگشتم دیدم کوله پشتیم پشتمه تو گریه داشتم هار هار به احمقیم میخندیدم [قهقهه]

شکوفه

منم خیلی وقته که گریه نکردم با وجود خیلی از مشکلات یادمه اخرین باری که گریه کردم توی خیابان بود نمیشه جلوی گریه ام را بگیرم چون جاری شدن اشکهام دست خودم نبود یادم اومد چند روز پیشم توی دفترم زدم زیر گریه وقتی داشتم مطالب یه وبلاگ و میخوندم یه جورایی همذات پنداری کردم واقعا از صمیم قلب متاثر بودم چون حرف دل خودمو میزد و نتونستم خودموکنترل کنم اما بعضی وقتا فراموش میکنم که باید گریه کنم تا سبک بشم

ی

من راحت گریه نمیکنم دلیلش خجالت نیست دلیلش سردرد وحشتناکیه که بعدش دارم

راضیه

گریه خوبه. اگر نبود چطوری تخلیه میشدیم. دلت بی غم دوست خوش فکر. :)