دلم تابستان می خواهد.الان.همین حالا

این روزها درست وسط زمستان دلم تابستان می خواهد.دلم یک پارچ پر از شربت آلبالوی خنک می خواهد که از راه رسیده یا نرسیده مقنعه از سر برداشته یا برنداشته با موهایی که از گرما به پشت گردنت چسبیده اند لیوان پشت لیوان سر بکشی و بعد از هر لیوان یک "آخیش "بگویی و درجه ی کولر را روی دور تند بگذاری و روی کاناپه ی جلوی تلویزیون ولو شوی و تازه ساعت سه باشد و کلی وقت داشته باشی تا شب تا غروب آفتاب و روشنی چراغ ها .تابستان یعنی پارچه ی نم داری که عزیز جون روی پنکه می انداخت و تو هر دفعه جلویش می نشستی و توی پره هایش هوووو می کردی و صدایت می پیچید و بعد گم می شد و دستی برایت یک کاسه برگه ی خیس خورده ی زرد آلو می آورد که چند تکه یخ در آن در حال شنا کردن بودند.تابستان یعنی صدای دوچرخه بازی بچه ها در کوچه درست وسط ظهرهای داغ وقتی که تو نمی توانستی بینشان باشی و صدای افتادن توپ چل تیکه توی حیاط و دستی که هر بار دوباره پرتش می کرد توی کوچه و غر نمی زد حتی اگر صد بار دیگر هم تکرار می شد.تابستان یعنی وقتی از هرم گرمای خیابان کلافه ای و مدام خودت را با هر وسیله ی ممکن باد می زنی و هیچ نوشیدنی خنکی جواب نمی دهد زنگ بزنی تا برایت شربت آبلیموی خنک درست کنند.یعنی بساط دفتر و کتابت را گوشه ی حیاط رها کنی و هوس آبپاشی به سرت بزند و بخار بلند شده از زمینِ گرم و ورم کرده ی بعدازظهر های تابستان را بو بکشی و کیف کنی و تند تند هندوانه ی قاچ شده بخوری.الان در 36 امین روز زمستان درست هوس تابستان کرده ام .هوس یک کاسه بیدمشک با سیاه دانه هایی که تویش در حال غرق شدن هستند.هوس گوجه سبز،آلبالو،شاتوت و گیلاس.دلم برای پیراهن های آستین کوتاه و بستنی های یخی نارنجی تنگ شده است.برای شمدهای رنگی و خنک حتی.برای رختخواب هایی که شب های تابستان به پشت بام هجرت می کردند و صدای جیرجیرک ها و سیر سیرک ها و حشراتی که آخر هم نفهمیدم اسمشان چه بود.برای چرت های کوتاه بعد از ناهار اهل خانه و شیطنت های من به دور از همه ی آن چشم ها و گوش ها.اینجا زمستان است اما دل من هوس تابستان کرده است.

/ 18 نظر / 192 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوده

من همه ي فصل ها را دوست دارم و عاشق تغيير فصل هستم. اما الان كه وصف تابستان كردي دلم خواست تابستان باشد و آب پاشي و سايه ي درخت.

مهسا

من به عکس تو از پاییز و زمستون خیلی خوشم میاد.تابستون و گرما رو زیاد دوست ندارم البته همه ی وصف خوراکی هایی که گفتی رو هستم!!!

مریمی

شربت ِ آلبالویی که تو تابستون از دست ِ مریمی در امان نیست.. یعنی باغچه ی پرگل ِ چند سال ِ پیش..تابستونی که اهل ِ خونه میخوابیدن و من مجله ی سروش ِ کودکان میخوندم.. مریمی قاتل ِ بستنی ِ و فرقی نمیکنه تابستون باشه یا زمستون:) در هر صورتی از خوردن بستنی لذت میبره ولی خب لذت ِ خوردن ِ بستنی یخی تو تابستون یه چیز ِ دیگس:)

eli

انقدر خوب و اشنا بودن اینایی که اشاره کردی که منم هوس کردم واقعا! :)[گل]

مریم

زهرا؟[ناراحت]من دلم می خواد همیشه پاییزو زمستون باشه... اینجا تابستون جهنمه و آدم هیچ کاری نمی تونه بکنه... هوای خنکم آرزوست...

رز

چقدر قشنگ می نویسی عزیزم تو نویسنده میشی بخدا[قلب]

razi

ولی من دلم بهاااااااااار میخواد. با ی عالمه گل [گل][گل][گل] آرزوی من زودتر برآورده میشه [زبان]

مریم

دخترک منم تابستانش آرزوست ! و البته او برای بستنی خوردن بی ترس و بی محدودیت ! چون بهار هم که میشود من از گلو دردش می ترسم .هر روز می پرسه : خیلی مونده به تابستان ؟ !

ملیکا!!!

گوجه سبز و آلبالو و گیلاس ! بستنی یخی ! شربت آلبالو و هندوانه ! [هیپنوتیزم]