از آماتور بودنت لذت ببر

من از اون دست آدمام که می دونم دارم چیکار می کنم.یعنی اگه هر روزی برام خوب یا بد بگذره اون طوری می گذره که خودم خواستم، بد و خوبشو خودم انتخاب کردم و هر جور بگذره می دونم مخلوق خودم بوده من ساختمش و خب همیشه هم که نباید همه چی عالی و بی نقص بگذره.حتی سازه های بد و بی ریخت و فوق العاده خسته کننده ام رو هم دوست دارم.ته تهش می دونم امروز زندگی من شبیه هیچ آدم دیگه ای نبوده و این خوبه برام.یادمه همیشه سال که نو می شد به خودم قول می دادم تا آخر سال یه کارایی رو انجام بدم و یه کارایی رو نه.اما هنوز دو هفته از سال نگذشته بود که یادم می رفت و برمی گشتم به روال سابقم.من آدم کلیشه و برنامه ی مدون نیستم.آدم روزای خودمم.نمی دونم فردا قراره چه اتفاقی بیافته و دیروز نمی دونستم امروز چه روزی خواهد بود و همین وجه جالب و فوق العاده و سورپرایز کننده ی زندگی منه.الان نیاید بگید هدف و برنامه تو زندگی لازمه و چه و چه و چه و نمی شه دست رو دست گذاشت و تلاش نکرد و همین جوری گذروند.منظور من اصلا اینا نیست. منظورم زندگی کردن بدون باید و نبایدهای خسته کننده است .بدون دویدن های همیشگی برای رسیدن .خوب و بدش رو نمی دونم اما من تو لحظه زندگی کردن رو دوست دارم، از داشته ها لذت می برم، راضی ام به زهرایی که هست، خودمو واسه رسیدن به اهداف ریز و درشت ابتدا و انتهای لیست اذیت نمی کنم، کلیشه ها رو دوست ندارم، اصول و قوانین و مقررات سخت و دست و پا گیر رو تو زندگی نمی پسندم .هدف ها و برنامه ریزیا باعث می شن چشمم بهشون خشک بشه و تا موهام رنگ دندونام بشه حسرت رسیدن بهشون آزارم بده.بعدش چشم باز کنم ببینم تموم زندگی همین جوری تو حسرت "دست پیدا کردن ها "گذشته.تو دویدن های مداوم و نرسیدن های معمولا همیشگی.تا جایی که زندگی آروم از کنارم رد شده دست تکون داده و من ندیدمش.همین معمولی بودن و لذت بردن رو به مشهور بودن و معذب بودن ترجیح می دهم.من از اون دست آدمام که دلم نمی خواد فیلسوف یا پرفسور باشم اما می دونم می خوام قهرمان زندگی خودم باشم.من نویسنده ی معروفی نیستم اما گاه گاه چیز می نویسم و تحسین می شوم و ته ته وجودم از این راضی است.من نوازنده نیستم اما موسیقی را می شناسم و آهنگ های خوب گوش می کنم و همین برای روح من بس است.من عکاس نیستم اما عکس می گیرم و از اینکه حرفه ای نیستم باکی نیست.آماتورها هم می توانند با دوربین 5 مگاپیکسلی گوشی هایشان زیبایی خلق کنند و لذت ببرند و تحسین شوند. شاید بشود چیزهای بیشتری از زندگی خواست به جای شنونده بودن شاید بشود نواخت ، می شود عکاس قابلی شد حتی، می شود تا ته ته یک حرفه رفت و پروفشنال شد اما گاهی لذت آماتور بودن کم از حرفه ای بودن نیست.لذت آزادی دادن به زندگی کم از رسیدن به هدف های دور نیست.حتی به نظرم خیلی حرفه ای است که از آماتور بودنت لذت ببری.

 

 

/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrasa

زهرا جان من تقریبا همه ی پست هات رو از قبل خونده بودم و عاشق نگاه خاصت به زندگیم منم باهات موافقم حدودا ۱ سال درگیر این بودم که زندگیم رو توی باید ها و نبایدهای خاصی قرار بدم مثل یک داستان از پیش نوشته شده اما زندگی کردن تو لحظه چیزیه که واقعا میشه روش اسم زندگی گذاشت

مسافر

چقدر خوبه که اینطوری فکر می کنی زهرا جان. درست نقطه مخالف منی و من الان حس می کنم چقدر تو آرومی و من چقدر تلاطم دارم. هیچ وقت راضی نیستم و همیشه دلم می خواد تو همه چیز نفر اول باشم. خیلی ایده آلیستم برای همین روزهای سخت تو زندگیم زیاد داشتم.با تمام این حرفها این پستت خیلی به من آرامش داد. ممنونم

سمیه-تهران نوشت

زهرای عزیزم خیلی خیلی زیاد با این توشته ات موافقم و حرف در موردش زیاد دارم میام سر فرصت بهت میگم

eli

زهرا جان ببخشید میشه بپرسم طراحی وبلاگت رو کی انجام داده ممنون [قلب][گل]

الهه

شدییدا لایکککک !!! موافقممم خودمم همینطورم

طاها

سلام و باید به تفکر و نوع زندگی شما غبطه خورد...من نه اهل برنامه ریزی هستم و نه مثل شما از زندگی و لحظاتش لذت میبرم... امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشین

فاتیم

سلام از دیدگاهت لذت بردم موفق باشی عزیزم

خانوم سین

زهرا جان پستت رو نخوندم حالم رو به را نبود که بتونم بخونم و بفهمم ولی عکس این بغل لبخند آورد به لبم

نارنجدونه

کجایی زهرایی :)