این تیر ماه دوست داشتنیِِ زوجِ خیلی خیلی خوب

آدم هیچ وقت فکرشو نمی کنه یه روز خاص توی سال براش اینقدر مهم بشه.هیچ وقت تا وقتی اون اتفاق خوب توی اون روز برات نیفتاده هیچ حسی نسبت به اون روز و اون ماه نداشتی،یه وقتایی آدم فکرشو هم نمی تونه بکنه که بدترین فصل زندگیش یه دفعه تبدیل به بهترین فصل زندگیش بشه.هیچ وقت فکرشو نمی کنی مثلا که یه عدد برات بشه سمبل و از اون به بعد بخوای هر چیزی برات اندازه ی اون عدد تکرار بشه.من آدم خرافاتی ای نیستم.اما به اعداد زوج بیشتر از فرد تمایل دارم.زوج ها رو دوست دارم.مهربونند به نظرم .سرِ دشمنی ندارند با آدم.خوبند.می شه روشون حساب کرد.می شه چشماتو ببندی و از این که امروز دوشنبه یا چهارشنبه است کیف کنی.اما فردها خالی اند،کم ابهت اند،زود تموم می شن،نصفه و نیمه ان،پشتت رو خالی می کنن و شادی ات رو یکدفعه ازت می گیرن.مثل بدترین روزهای هفته که سه شنبه و پنج شنبه است اکثرا" برای من.برای من 2 بهتر از پنجه مسلما" و شش بهتر از نُه قاعدتا".نسبت به چهارم،ششم و هشتم به شدت ارادت دارم.بدترین اتفاقای زندگیم تو روزای فرد رخ داده،قرار ملاقاتامو تو روزای زوج تنظیم می کنم و مهمترین اتفاقای زندگیم هم توی روزای زوج رقم خورده.اینا حتی وارد زندگی شخصی ام هم شدند.300 ثانیه مسواک می زنم،4 بار تو دهنم آب قرقره می کنم،ماشین لباسشویی باید 2 تا بیب بزنه تا لباسا رو از توش خارج کنم،کمتر از دو تا لیوان چای در روز نمی خورم،مهربون ترین دکمه ی گوشیم دکمه ی شماره ی هشته،انگشتای دومم از هر دست رو بیشتر دوست دارم،سرِ ساعت های زوج احساس نشاط بیشتری می کنم،تعداد کلیدهای توی دسته کلیدم شش تاست،توی سال های زوج اتفاقای بهتری برام رقم خورده حتی و ...
چی می شه که ما آدما کلید می کنیم روی یه روز خاص مثلا؟یا یه ماه خاص؟اصلا چی می شه به یه چیزایی توی زندگی اعتقاد پیدا می کنیم که جنبه ی علمی ندارن اما سفت و سخت بهشون معتقدیم؟چجوریه مثلا که این اعتقادا کل زندگیمونو تحت الشعاع قرار می ده ؟مثلا این که من متولد اولین روز از دومین ماه سومین فصل سال هستم می خواد بهم چی بگه؟یادمه بچگیا شمردن ارقام شماره تلفن دوست و آشناها جزو یکی از تفریحاتم بود،اگه جمع شماره های دو تا تلفن با هم یکی می شد اون دو تا حتما یه رابطه ی خیلی خیلی صمیمانه ای با هم داشتن.مثلا یادمه جمع رقمای تلفن ما و همسایه کنار دستی مون 34 بود و این یعنی اینکه به دوستی من و دختر شون که همسن و سال بودیم با هم امیدی بود قاعدتا".بعضی وقت ها هم روز و ماه و سال تولد آدم ها رو با هم جمع می زدم تا به یه نتیجه ی منطقی برسم این وسط.جالب اینه که هنوز هم فکر می کنم رابطه ای هست بین همه ی این جمع زدن ها و یکی دراومدن حاصل جمع ها.همه ی اینا رو گفتم تا بگم ماه"تیر"از یه زمانی برام مقدس و پربرکت شد ،اتفاقای خوبی برام رقم زده شد و روزهای زوجِ خوبی از این ماه برام خاطره شد.این روزها به شدت با تمام لحظه لحظه های اولین ماه تابستان زندگی می کنم .

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مه سا

به این میگن یک پست درست حسابی در رسای تیرماه:)))

AzinX

زهرا سریال عه Touch رو دیدی؟!؟

AzinX

چنتا اپیزودشو دانلود کن ببین راست عه کار عه خودته :دی

آساره

سلام وممنون بابت پست زيباتون من سعي مي كنم تعادل برقرار كنم و هيچ وقت يك شرط رو توي زندگيم محور تصميماتم نزارم ،من روزهاي زيباي زندگيم هم فرده هم زوج 17 آذر روز عقدم رو بي نهايت دوست دارم 7 بهمن روز عروسيم رو دوست ندارم 3 آبان عاشقشم چون گل پسريم دنيا اومد از همه روزهاي هفته خوشم مياد ولي كمي شنبه برام سخته و سعي مي كنم توي اين يك روز زياد كار نكنم ، 10 خرداد هم از زيباتريم روزهاي زندگيمه كه اولين روز كاريم بود در كل يك توصيه خواهرانه بهت بكنم از ذره ذره زمان زندگيت لذت ببر و بدون كه چه زوج و چه فر د وقتي ميرن ديگه نميان پس ما زيبا خلقشون كنيم كه بعد افسوس رفتنشون رو نخوريم يك نكته مهم و بي ربط اما مغز منو گرفتار كرده تونستي مطلبي در موردش بنويس لطفا : چرا تاريخ تولد آدم بايد توي تمام اسنادت باشه در حاليكه ميخواي فراموش كني چند سالته و هميشه خودت رو جوان و زيبا ببيني چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ من از وقتي بچه بودم تا حالا با نوشتن تاريخ تولدم مشكل دارم و بدم مياد ياد آوري كنم چند سالمه مثلا الان هميشه فكر مي كنم 30 سالمه و هيچ وقت از تولد گرفتن خوشم نيومده و نمياد

خانوم سین

متولد تیرم دوستش دارم ولی با شروع شدنش کمی دچار افسردگی می شم

مستان

چه جالب که از عدد نوشتید منم همیشه زوج بودن عدد برام یه حس عالی داشت و داره البته نه به اندازه وسعت نوشته شما شایدم برگرده به اینکه منم ششمین روز از ماه دوم فصل سوم سال بدنیا اومدم البته فقط شاید

شکوفه

سلام زهرا جون.چه عجبا!!!!عزیزم چرا تو ی قسمت آرشیو وبلاگت تیر ماه نیست؟منم زوجها رو بیشتر دوست دارم و سه شنبه ها هم واسم خیلی سخت میگذره و سنگین...بازم مثل همیشه زیبا بود دوست جونی[قلب]

مژده

زهرا جان عالی! فوق العاده عالی. اینو میتونی ارجاع بدی به تمام نوشته هات. از روزای توی دانشکده که شعرهات زو ازت میگرفتم و توی دفترم می‌نوشتم شیفته قلمت بودم. شعرهات و حال نوشته هات یه جور حس نوستالژی خاص داره واسم، شاید هم یه جور آرامش خاص. باز هم میگم فوق العاده عالی.