چی فکر می کنیم چی می شود

خیلی وقت ها چیزایی که در تصورات ماست با واقعیت به شکل عجیبی در تعارضه.خیلی وقت ها فکر می کنیم اون چیزی که تو ذهن ماست دقیقا اون چیزیه که تو عالم واقع وجود داره.اما فقط فکر می کنیم.و وقتی با خود واقعیت مواجه می شیم یه جیغ بلند می کشیم، چشمامون از تعجب گشاد می شه، سرخورده می شیم و دیگه در واقع اون مورد برامون کاملا رنگ میبازه و یه چیزه معمولی می شه می ره کنار بقیه ی چیزای معمولی.مثلا گاهی دوستای مجازی اینجوری ان.وقتی وبلاگشونو می خونی از طرز فکرشون خوشتون میاد و دوست داری باهاشون رو به رو بشی اما به محض رو به رو شدن باهاشون همه چیز یه دفعه عوض می شه و همه ی تصوراتت از اون آدم دود می شه و می ره هوا.این شامل خیلی چیزا می شه.آدما، مکان ها، موقعیت ها و شرایط، محیط کاری، عشق و چیزایی از این دست.بنابراین یه اصل وجود داره که می گه زود قضاوت نکن و اینو بدون که بعضی چیزا تا وقتی باهاشون مواجه نشدی قشنگ و جذابن.

این مقدمه ی طولانی رو گفتم تا راجع به یکی از محبوبترین و رنگی ترین و پر مخاطب ترین سایت های این روزای دنیای اینترنت حرف بزنم.رنگی رنگی.همه ی ما رنگی رنگی رو می خونیم، دوست داریم و حتی شاید از فروشگاهش خرید کرده باشیم.به نظرمون میاد چقدر همه چیز اون تو مرتب و خوب و رنگی و شاده.چقدر می تونن کارمندای این سازمان با هم خوب و شاد باشن و لحظه ی کاری خوبی رو کنار هم تجربه کنن.کار کردن تو رنگی رنگی ایده آل و آرزوی خیلی از ماهاست.این ایده آل و آرزو طی دو روز برای من اتفاق افتاد و مثل همیشه تصوراتم رو کاملا به هم ریخت.آدمایی که تو رنگی رنگی کار می کنن آدمای کاملا معمولی و بدون رنگ هستند، از صبح تا شب به جز وقتی ناهار می خورن با هم حرف نمی زنن، سکوت و صدای فن تنها چیزیه که توی یه آپارتمان 60، 70 متری به گوش می رسه، هیچ کدوم از کارمندا لباسای رنگی نپوشیدن و شاد نیستن، مدیر با همه خشک و رسمی و جدی برخورد می کنه و ارتباطش با کارمندا محدود به چت و ایمیله و کم پیش بیاد باهاشون رودررو حرف بزنه.آدمایی که ما تو تصوراتمون رنگی رنگی می شناختیمشون به هیچ کدوم از قواعد رنگی رنگی بودن عمل نمی کنن، آدما رو خیلی راحت ناراحت می کنن، وقتی باهاشون حرف می زنی یا از خودت شادی نشون می دی فکر می کنن وقتشونو گرفتی و تعجب می کنن که تو داری با شادی باهاشون حرف می زنی، در بدو ورود به هیچ کدوم از کارمندا معرفی نمی شی، مدیر آدم انتقاد پذیر و منعطفی نیست و فکر می کنه باید حرف حرف خودش باشه و فک می کنه تو با اینکه دو روزه فقط اومدی تا باهاشون همکاری کنی می خوای سیستمشونو به هم بریزی.بعله.رنگی رنگیا تو یخچالشون نوشابه دارن، همه ی گلدوناشون خشک و پلاسیده است، پنجره ها و سیفون توالتشونم خرابه و در صدد تعمیر هیچی نیستن.حتی حال مرتب کردن فضای کاری و روی میز خودشونم ندارن.رنگی رنگیا فقط رنگی بودن رو تو سایتشون می نویسن و مخاطب جذب می کنن با رنگ ها و حرف ها.باور یه همچین چیزی برای من فوق العاده سخت بود اما متاسفانه همین طوره و سایتی که هر روز توسط عده ی زیادی از ما خونده می شه خودش یه رنگی رنگی اصیل نیست و محیط کاری رنگی ای نداره و تعریفی از کارمند رنگی ارایه نمی ده.و خیلی چیزای دیگه که جای صحبت کردنش اینجا نیست چون وبلاگم یه وبلاگ انتقادی نیست.همه ی اینا رو گفتم که این نتیجه ی اخلاقی رو بگیرم قبل از این که با واقعیت مواجه بشید در مورد چیزی یه شهر آرمانی نسازید برای خودتون.همه چیز اونطور که ما اون گوشه های ذهنمون تصور می کردیم نیست.حتی در مورد آدم ها هم قضاوت نکنید.خیلی ها فقط از دور قشنگند.و در نهایت یه پیشنهاد اگه چیزی خیلی براتون ایده آله و دوست دارید بهش برسید، اگه جزو آرزوهاتونه که شبیه یکی از دوستای مجازیتون تو اینستاگرام باشید،پیشنهاد می کنم فقط یک روز اجازه بگیرید و تجربه شون کنید تا از برزخ فکر و خیال های واهی خارج بشید، تا به آرامش خیال برسید و بفهمید همه چیز آنطور قشنگ و مرتب و اتو کشیده نیست دوستای خوبم

/ 33 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

از جسارت و صداقت برآی به اشتراک گذاری این موضوع با دیگران ممنونم زهرای عزیز@-}-- بهرحال یکی مثل شما ،میری وآسه همکاری و خیلی راحت میتونی این چیزا رو ندید بگیری وبه همکاریت ادامه بدی اما ... یه عده هم هستن که وبلاگشون مکانی میشه برآی تبلیغ زنگی رنگی!!!

مریم

سلام زهراجان من اولین مطلبی که از سایت تو خوندم از طرف رنگی رنگی ادرس داده شده بود الان این مطلبتو خوندم کاملا اتفاقی ..... جالب بود برام و عجیب ... فکر نمی کردم اینطوری باشه... ولی به نظرم تو هم سخت نگیر هنوز هم می تونی از رنگی رنگی لذت ببری انرژی بگیری بدون اینکه به اون وابسته بشی و از اون توقعی داشته باشی و بدون اینکه خودتو درگیر اون کنی فقط در حد یک منبع گاه به گاه برای انرژی البته این نظر منه ....

zahra

وبلاگت قشنگه ولی کاش چندتا عکس هم توش میذاشتی تا از این سادگی در بیاد.یکم چشم رو خسته میکنه

sepid

تا حالا خواننده خاموش بودم..از خوندن وبلاگت لذت میبرم در کل..ولی زیاد اهل نظر گذاشتن نیستم...اما این پستت فرق داره زهرا جان منم فک میکردم محیط رنگی رنگی یه چیز دیگه س و خیلی دوس داشتم یه روز برم دفترشونو از جلو اون همه شاد بودنو ببینم..حتی بعد از خوندن مصاحبه مدیر وب سایت تو مجله با خودم گفتم چقد خوبه که آدمایی هستن واقعا شادن و تلاش میکنن آدما رو شاد کنن بدون هیچ انتظاری!!! شغل ایشون مدیریت کارخانه شادسازیه..رویاهاش مثل خیالبافی ها و حرفهای قلنبه سلمبه آن شرلی و جدی ابوته..میخواد طوری زندگی کنه که وقتی مرد لبخند رو لب هاش باشه..آرزوش اینه که دنیا جای شادتری باشه و غصه های بزرگ توش کمتر باشن..دفتر کار از همه رنگه و همیشه دنبال نیروهای جوان و با انگیزس...و خیلی حرفهای دیگه میبینی چقد از هم دورن؟؟؟ واقعا راس گفتی خیلی ها از دور قشنگن و از اون فاصله شبیه آرزوهامونن!!

نینا

حقیقتش برای من مهم اینه که هر بار که ایمیلش میاد کلی ایده میگیرم و عکساشو روی صفحه دسک تاپم میزارم. انرژی بخشه. صادقانه بگم بقیه چیزهاش برام مهم نیست. اما واقعا برام سواله آدم هایی اینچنینی با این محیطی که تو بتصویر کشیدی چجوری این چیزها رو می نویسن؟؟؟!!!!!!!!!

نرگس

خيلي برام عجيب بود چيزهايي كه نوشتي... ناراحت كننده است كه همچين سايتي همچين فضايي داره البته من معتقدم كه حرف خوب رو حتي اگه از نادون هم شنيدي گوش كن... اين سايتها و اين مطالب و خيلي چيزهاي ديگه ممكنه همينطوري باشن... از اون حرفها و مطالبي كه بد هست استفاده نمي كنم و از اونايي كه خوب هست استفاده ميكنم... البته اگر من هم جاي تو بودم همينقدر ناراحت و سرخورده ميشدم در هر صورت تلنگر به جايي بود

شطحيات

سلام خوشحالم ك با شما آشنا شدم دارم مطالب بلاگتون رو با لذت ميخونم خوب باشيد هميشه [گل]

مائده

لابد لی لی هم جزء این ها بوده؟ حالا توی چه زمینه ای می خواستید با رنگی رنگی همکاری کنید؟

مانده

یعنی دیگر همکاری نمی کنید؟ و اینکه آیا این همکاری رایگان بود یا نه؟ البته خیلی ببخشید به خاطر چنین سوالهایی

ناهید

درود بر تو