برود بهشت برسد دست همبازی خوب کودکی هایم

از :دنیا

سلام.از وقتی یادم میاد تو بودی و نگاهت بود و اون دو تا هاله ی تیره و سیاه دور چشمهایت.درست بعد از مدرسه سر کوچه ای به هم می رسیدیم و من دلم برای کوله انداختن یک طرفی ات و تنهایی برگشتنت به خونه می گرفت.می گفتی بابات یه قهرمانه که هیچ کس بهتر از اون نمی تونه چشم بسته و بدون اینکه به حروف ماشین نویسی نگاه کنه تایپ کنه .گفتی امتحان کن،نتونستم و با غرور سرتُ بالا گرفتی و گفتی دیدی بابام یه قهرمانه.تمام "کیهان بچه ها"یت سهم من بود تو عاشق تلویزیون و کارتون بودی اما.تو تموم عکس ها می خندی حتی وقتی حال خندیدن نداری و دندونای شیری جلویی ات را کنده ای و می دانی توی عکس معلوم می شود اما می خندی.دیروز عکس های سفر شیراز رو زیر و رو کردم.از اون بندایی که من مثل اکسیژن عاشقشم بستی به شلوار کوچولوت و یک وری به دوربین می خندی.دلم نمی آید نگاهت نکنم،یک جورهایی می خواهم از توی عکس بیرون بیاورمت و تو یکباره بزرگ شوی و سرطان نباشد و آن هاله های کبود محو شود و دلت بخواهد بروی باستان شناسی بخوانی و کلکسیون رادیو جمع کنی و ساعت بند دار جلیقه ی بابا بزرگ مال تو باشد و باز هم برویم گنجه ی "عزیز" را زیر و رو کنیم به هوای گنج و بدانی که شاید یک روز دیگر نباشی اما باز هم بخندی و بخندانی و من اردیبهشت ها اینقدر آشفته نباشم و تو با خنده های همیشگیت برگردی و جلوی دوربین ژست های خنده دار بگیری.اون روزها دعا می کردم کاش خدا بتواند جلوی تکثیر بی رحمانه ی سلول های بد را بگیرد،کاش سلول های بد می فهمیدندکه تو فقط 6 سالت است.سه سال پیش توی همین روزها فهمیدم خدا دلش می خواهد بعضی بچه ها روی زمین نباشند،زمین برایشان کافی نیست باید آن بالا بالا ها باشند،باید آن بالاها حالشان خوب شود.
توی تولد ده سالگیَم روی پاهای بابا بزرگ نشستی و نارنگی پوست گرفته ای هنوز توی دست هایت است و می گویی "سیب".تو هنوز که هنوزه نارنگی را نخورده ای و من از تمام نارنگی ها و سیب های دنیا بدم می آید.دلم برایت تنگ می شود گاهی.به یاد خنده و شیطنت های کودکی امان.کاش برگردی و دوباره توی آن راهروی کوچیک جلوی اتاق ها بساط دفتر و کتاب و ماشین حساب راه بیندازیم و ادای بابایت را در بیاوریم مثلا.کاش برگردی و اردیبهشت جهنم نباشد دیگر برایم بهشت شود مثل روزهای خوب بچگی امان.

به :بهشت

/ 10 نظر / 18 بازدید
لي لي كتابدار

ارديبهشت براي منم همينطوره. شوهر خاله عزيزم بر اثر سرطان و استاد راهنمام هم باز بر اثر سرطان توي اردي بهشت رفتن. نمي دونم شايد آب و هواي بهشت توي اردي بهشت هم مثل زيباتره! روح همه رفتگان شاد باشه ...

مه سا

میرسه به دستش...حتما میرسه.

نیلوفر

[ناراحت][ناراحت][ناراحت][دست][دست][دست]

♠ Galaxy Girl ♠

سلام ميشه بياين و تو مسابقه اي كه گذاشتم شركت كنيد؟؟؟ خيلي آسونه

مریم

چه نامه ی قشنگی...مرسی زهرا[گل]

شکوفه

دردناک بود ...ولی زیبا[ناراحت]

memol

برایت اردی بهشت های آرام را آرزو میکنم دوستم...

آبانه

جالبه که منم تو اردیبهشت چند تا عزیز رو از دست دادم که نبودشون قلبمو درد میاره[ناراحت]

مهرآیین

تو تک تک کلماتت عشق فریادمیزد،روحش شاد[لبخند]

محبوبه

]چ زیبا و غمگین اون بالاها جای همه کساییی که خدا خیلی دوسشون داره بنظرم [ناراحت]