رقیق شو

این روزا در مقابل اصرار بچه هایی که تو خیابون فالُ گل می فروشند یا اصرار دارن شیشه ی ماشین رو پاک کنن واکنش خنثی ای دارم و خیلی راحت از کنارشون رد می شم ،این روزا دلم نمی سوزه برای زنی که با یه بچه ی کوچیک کنار خیابون داره دستمال کاغذی می فروشه.حتی نگاهی هم به دست های کسی که با التماس به شیشه می زنه نمی ندازم .قبلا" رقیق تر بود احساسم نسبت به اینجور آدما و مخصوصا"بچه های کوچیک.نمی دونم چه اتفاقی داره برام می افته.اتفاقِ بدیه به گمونم.این یعنی من بی تفاوت شدم؟این یعنی سنگدل شدم آیا؟الان دارم فکر می کنم من چرا قبلا"به خاطر دیدن یه همچین صحنه هایی از کودکان ِکار در خیابون ها هزار تا آه می کشیدمُ افسوس می خوردمُ این وضعیتُ به چالش می کشیدمُ اشک گوشه ی چشمام جمع می شد و آخرشم بهشون کمک می کردم ولی الان دیگه اینجوری نیست؟دلم اون آدمِ رقیقِ سابقُ می خواد.دارم دنبال علتِ یه همچین اتفاقی می گردم.من چند وقته به خاطر دیدنِ چنین صحنه هایی منقلب نشدم؟

/ 2 نظر / 8 بازدید
د وست

به دید مثبت بهش نگاه کنید.اگه بهشون کمک نکنید خیلی براشون بهتره چون کسانی که ازشون سوء استفاده میکنن میفهمن از این طریق نمیتونن سب درآمئ کنن و دست از سرشون برمیدارن شاید!!!

نیلوفر

منم اینجوری شدم، البته هنوز هم متأثر میشم و به فکر فرو میرم مخصوصا در مورد بچه ها ولی معمولا کمک نمیکنم یه حس بدی بهم میگه کی توو زندگی دست منو گرفته که من بخوام بگیرم و البته یه جور لج کردن که مقصر این صحنه ها کس دیگه ایه و کمک از جای دیگه ای باید بشه هم هست