دیالوگ

نشسته اند روبروی هم و خیلی الکی دارن همدیگه رو تایید می کنن.روی میز کتاب معماری هست از انتشارات سمت و یه دوربین کنونه نمی دونم چه مدلی،یه شال گردن درشت بافت و یه دفترچه سیمی و یه خودکار کانکو.می گه بگو تا بنویسم.می گه بنویس دلم می خواد برم یه کلاس موسیقی.حالا هر چی.یه سازی بزنم.هوووم هارمونیکا یا درام.می گه خوبه موافقم.منم درسم که تموم بشه باید به فکر سربازی باشم.
جلوی اسم اون می نویسه موسیقی و جلوی اسم خودش سربازی.
-حالا اگر هم بشه شاید تا اون موقع مجموعه داستانمم چاپ کردم.باید ببینم چی پیش می آد.این نشست های داستان نویسی خیلی خوبه.آدم دلش نمی خواد هیچ وقت تموم بشه.الان داستان با لحن سوم شخص خیلی طرفدار داره.یه جورایی مخاطب پسندتره.داستان پر از دیالوگ دیگه قدیمی شده
-دقیقا.من هر چی تو بنویسی رو دوست دارم.خب طبیعیه که بعد از سربازی هم باید دنبال یه کار درست و حسابی باشم.
یک طرف نوشت داستان نویسی و یک طرف نوشت کار
-این روزا دارم سعی می کنم اگه بشه با غوغا برم سر تمرینای تئاترشون .غوغا می گه تو خیلی استعداد حروم شده داری.تو ذاتا بازیگری.چرا که نه.شاید امتحانش کردم
-من چرا خودم این رو در تو کشف نکردم .هان؟تو صدات عالیه برای دیالوگ های نمایش.اوووم موافقم
یک طرف نوشت تمرین تئاتر و یک طرف پس انداز و پول پیش اجاره خونه
-دیدی؟اونقدرام که فکر می کردی شروع زندگی سخت نیست.بلند شو الان سانس فیلم شروع می شه
-نه اونقدرام

/ 10 نظر / 19 بازدید
مهسا

این دیالوگ مال کی بود؟ چقدر زاویه اتفاقاتی که برامون می افته یا قراره بیفته با هم فرق میکنه.

مریمی

قابل ِ تامل بود...

مریم

نه سخت نیست...اما ما زیادی سخت میگیریم...پس سخت می میریم

تي تي جون.

پست ديالوگ: لايك پست نقد مي كنيم: لايك

memol

نمیدونم چرا دلم واسه پسره سوخت...[ناراحت]

محبوبه

بیچاره پسره همش سربازی و کار جم کردن پول دختره کلاس موسیقی و داستان نوشتن و تاتر زندگی این روزا برای مردا سخت تره کلن زندگی سخت شده اما مردا به نوعی سخت تر کنترل کردن خودشون کار کردن عصبانی نشدن بروز دادن احساساستشون و خیلی چیزای دیگ

خانوم سین

تو شهر کتاب همش یاد تو میفتادم نمی دونم چرا

نرجس

اینکه یکیشون فقط فکر خودشه که! چه زندگی ای ایا؟بهتر نیست همینقدر دور باشن؟ نیاز به یه کسی نداره که هی تعریفش رو بکنه؟ :(