شب های داستان یا داستان های شب

شب های داستان در برج میلاد.سوم تا نهم دی.از ساعت 18

پیشنهاد من البته اینه که برید بشینید یه گوشه ی دنج تو خونه ترجیحا کنار لوازم گرمایشی و همشهری داستان این ماه رو خودتون برای خودتون بخونید

نقاط ضعف:نویسنده های خیلی خوب و مطرحی دعوت نشدن.سعی کرده بودن فقط یکی دو تا نویسنده ی مطرح رو توی هر شب بگنجونن تا بدین وسیله مردم رو بکشونن اونجا و بقیه ی نویسنده ها به اصطلاح نخودی یا نیمچه نخودی البته.مثلا شب اول پیمان خاکسار و ناهید طباطبایی مطرح بودند،شما اگه شاهرخ گیوا یا قباد آذر آیین رو می شناسید به منم بگیدچشمکبه جای اینکه از نویسنده های مطرح تر در آخر هفته دعوت کنند که وقت آزاد بیشتری هست امروز رفتیم دیدیم فقط احمد پوری هست و چند نفری که نه خوانده ایمشان نه می شناسیم .داستان های کوتاه به داستان های بلند و کشدار و خسته کننده تبدیل شده بود که مخاطب ها رو خیلی بی حوصله می کرد و خوابالو البته،نویسنده ها با اینکه یکی از داستان های منتشر شده یا نشده ی خودشون رو به انتخاب شخص خودشون می خوندند اما اصلا در خوندن داستان ها مهارت و آمادگی نداشتند و داستان خوانی ها همراه با تپق های بسیار و سرفه های ممتد و عذرخواهی بود (چند جا حتی اومدم پا شم برم میکروفن رو از نویسنده بگیرم بقیه شو من ادامه بدم.در این حد اعتماد به نفس دارم من)و در نهایت فضای کمی برای مخاطب ها در نظر گرفته شده بود و کلا فضا مطلوب نبود.

نقاط مثبت:این داستان خوانی هر عیب و ایرادی هم که داشت در کل دو تا نقطه ی قوت داشت برای من:1. پی بردم نویسنده هایی که داستان می نویسند الزاما داستان خوان های خوبی نیستند.من با لحن هیچ کدوم از نویسنده ها ارتباط برقرار نکردم2.نوشیدنی های گازدار و کیک های پذیرایی آخر داستان خوانی خیلی چسبیدنیشخند

نتیجه گیری:با توجه به اینکه داستان خوانی به این شکل برای بار سومه که اجرا می شه اجرا و برگزاری این گردهمایی از طرف من بسیار ضعیف ارزیابی می شه پس مهسا جون و بقیه ی دوستان  اصلا غصه نخورید که تهران نبودید و نمی تونستید برید شب های داستان.

پ.ن.از اونجایی عکس خاصی نداشت این مراسم به جز همون بنر معروف آبی رنگ که می تونید تو همشهری داستان،اتوبان حکیم و یا جاهایی از این دست ببینید این پست عکس ندارد به همین راحتی.

/ 9 نظر / 22 بازدید
مهسا

خب ما که در موردش مفصل حرف زدیم دیشب.اما زهرا از قباد آذر ائین کتاب "عقرب ها رو زنده بگیر" رو میتونی بخونی. موافقم که داستان نویس ها لزوما داستان خوان های خوبی نیستن.

razi

بنظر منم باید میرفتی داستاناشونو میگرفتی ازشون و میخوووندی واسشون. اینطوری تازه میفهمیدن چی نوشتن! [چشمک]

سودابه

شنیدم فردا بهاره رهنما هست کاش فردا میرفتی ..فک میکنم از بقیه بهتر اجرا کنه[ناراحت]

سمیه-تهران نوشت

چه خوب که گفتی من می خواستم امروز جمعه برم اما ظاهرا که جالب نبوده فکر کنم سری قبلش که همین چند وقت پیش بود بهتر بوده چون یکی از دوستان من رفته بود راضی بود

نیلوفر

خوش به حالت که رفتی. با تمام نقاط ضعفی که شمردی من دوست داشتم یک شبش رو تجربه کنم. مخصوصا شبی که بهاره رهنما بود رو دلم میخواست میتونستم برم. خوب و دلنشین خوندن میتونه در حد خوب نوشتن مهم باشه و تأثیرگذار. اصراری نیست که نویسنده خودش بخونه، میشد نویسنده حضور داشته باشه و یک نفر داستان خون حرفه ای مثل تو بخونه و هرجا لازم بود نویسنده وارد بشه و صحبت کنه و پرسش و پاسخ هم باشه در آخر. بعله. والا کسی از من نظر نمیخواد خوب نظرات من حرووم میشه همش [چشمک]

فلرتیشیا

داستان خونی واقعا تبحر می خواد. همیشه دوست داشتم داستان های مورد علاقه م رو با صدای دوبلورها بشنوم. چون اونها به زیر و بم کار حسابی واقفن. یکی - دو سال پیش از سایت کتابهای سخنگو چندتا نسخه ی سخنگو دانلود کردم اما افتضاح بودن. یا طرف لحن الکی و مصنوعی داشت و یا خشک بود. بنظرم برای این کارها حتما باید دوره گذاشته بشه و آدم ها آموزش ببینن. حتی بعی شاعرها هم شعرهاشون رو زیبا نمی خونن، چه برسه به نویسنده ها![لبخند]

eli

چه وبلاگ خوبی دوست رنگی رنگی من خوشحال شدم از کشفت:)

مریم

شما که هم خوب می نویسی هم خوب می خونی.راستی مرسی برای اینستاگرام[گل][قلب]

سودابه

عزیزم یه سوال بی ربط[نیشخند]تو میدونی از مترو به شهر کتاب مرکزی چه جوری باید برم؟ من شنیدم نزدیکترین ایستگاه مفتح اره؟بعد باید تاکسی بگیرم دوباره یا پیاده نزدیکه؟ برگشت اش جه جوریه؟ممنون میشم راهنمایی کنی؟[ماچ]