من از بیگانگان هرگز ننالم

گاهی وقت ها باید برای آرامش خودت دیگران را نادیده بگیری.دیگران را، حرف هایشان را و رابطه ات با آن ها را.گاهی باید خودت باشی و خودت یا حداقل خودت باشی و کسی که به تو آرامش می دهد.گاهی باید پیرو همان یادداشت قبلی ام دریچه ی زندگی ات را ببندی روی آدما تا برایت کم رنگ و کم رنگ تر شوند.یک درصد هم فکر نکنید روی صحبتم با دختر بغل دستی ام در اتوبوسی ای است که مثلا از تجریش می رود سمت راه آهن.نه خیلی خیلی نزدیک تر از این حرف ها.آدم هر چه ضربه می خورد از کسانی است که درست نشسته ای روبه رویشان و سال هاست می شناسی اشان.آدم درست ضربه های کاری اش را از رفیق های جان اش می خورد ، از کسانی که زیادی برایشان مایه گذاشته است، از کسانی که بیشتر احترامشان را نگه داشته است و بیشتر برایشان وقت گذاشته است.آدم از رفیق فابریک های سال های دورش از پشت خنجر می خورد معمولا.آدم دیر می شناسد این رفیق فابریک های جان را.وقتی که زیر پوستی تو را له می کنند، وقتی که با نامردی از رویت رد می شوند.آدم دیر می فهمد ضربه های کاری اش را از کجا می خورد.روی صحبتم با همان هایی است که کنارشان پشت یک میز نشسته ای بعضی وقت ها و دست هایتان را کرده اید در جیب هایتان و با هم قدم زده اید.همان ها که گام هایشان را با تو هماهنگ می کردند برای رسیدن به خط پایان تو را هل داده اند و از تو جلو زده اند.مراقب نزدیک ترین آدم های زندگیتان باشید.

پ.ن. با احترام به همه ی مخاطبان خوبم که همیشه دلگرمم می کنند باید بگم برای مدتی قسمت نظرات وبلاگ بسته خواهد بود.

 

/ 0 نظر / 31 بازدید