همه ی این ها زیر سر کسی است آن سمت دست چپ

وقتی قلبت می شکند هر چقدر ملافه ها را مچاله کنی و ترک های سقف را بشماری حال دلت خوب نمی شود.هر چقدر پنهان کنی خودت را پشت لبخندهای مصنوعی ات فایده ندارد.هر چقدر بایستی جلوی آینه و برای خودت شکلک در بیاوری مسخره تر می شوی.هر چقدر دلت زار زدن بخواهد کمتر زار زدنت می آید،هر چقدر آدم های دور و برت را بشماری کمتر یادت می آید چه کسانی را داشته ای.قلب آدم که می شکند نه می شود درش آورد و دوباره چسباندش و عین روز اولش کرد نه حتی اگر بشود چسباندش نمی شود جوری گذاشتش که ترک خوردگی هایی که چسبانده ای کمتر به چشم بیاید،قلب آدم وقتی می شکند بیشتر دلت می خواهد به همه بگویی که حالت بد است،بیشتر می خواهی خیال کنی که تنهایی،بیشتر می خواهی خودت را دستِ کم بگیری.چیز بدی ست این قلب آدم.و من نمی فهمم چرا می گویند مرکز احساسات است.احساسات در کجای یک مشت دریچه و سرخرگ و ماهیچه و خون جای می گیرد؟اما درست همین دور و برهاست که وقتی بهمان می گویند بالای چشمت ابروست چیزی هُری همان نزدیکی ها فرو می ریزد و تو هم صدای افتادنش را می شنوی و هم صدای شکستنش را.چیزی سمت چپ سینه ات از هم فرو می پاشد.درست همان جایی که قلب هست.من سر  در نمی آورم چرا مرکز احساسات بدن است اما خوب می فهمم که هر چه هست هم بی ارتباط به او نیست.من نمی فهمم چه کاری از رگ و ریشه ی قلب برمی آید که ویران می کند آدم را یکدفعه،اما می فهمم که وقتی احساس شکست می کنم این سمت سینه ام سنگین تر می شود،وقتی دلم به حال خودم می سوزد انگار گلدانی از همان سمت به خیابان غم و غصه هایم پرتاب می شود،انگار باد دو لَتِ یکی از دریچه های قلبم را محکم به هم می کوبد و خرده شیشه هایش از گلویم بالا می آید و از چشم هایم می زند بیرون.من نمی فهمم از این عضو اندازه ی مشت آدمیزاد چه کاری برمی آید اما می دانم وقتی دستمال کاغذی پشت سر هم مچاله می شود و خودم جمع می شوم در خودم مثل آکاردئون حال این سمت بدنم خوب نیست.می خواهد رها کند خودش را روی شانه ای روی بالشی حتی.

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Galaxy Girl

آره بخدا همه چي زير سر همين دله لعنتيه [ناراحت]

شکوفه

زهرا جونم نبینم غم داری...[قلب]

شوشترندا

سلام شكستن دل صدا ندارد ،حس مي شود مانند چوب خدا با بالشي كه زير سر خيس مي شود درود

راضیه

این جاهاشو تجربه کرده ام: هر چقدر دلت زار زدن بخواهد کمتر زار زدنت میآید... ...بیشتر دلت می خواهد به دیگران بگویی که حالت بد است، بیشتر می خواهی خیال کنی که تنهایی، بیشتر می خواهی خودت را دست کم بگیری... امیدوارم خدا از تو جعبه ی کمکهای اولیه ش یه چسب زخم درآره که قلبای شکسته رو ترمیم کنه... :)

شکوفه

این روزا همه خیلی خوب قلب همو میشکنن من صدای قلب شکستمو میشنوم باور کنید بعضی اوقات با شکستنش اشکمم در میاد ولی چه میشود کرد قلبست دیگر با هر حرف آزار دهنده ای میشکند. من از بیگانگان هرگز ننالم که هر چه کرد با ما آن آشنا کرد

|دختـرکــ |

هر چه هست تنها و تنها زیر سر همان مرکز احساسات است ! یا به قول خیلی ها "قلب" ! با همان عاشق میشوی و با همان شکست میخوری... گاهی از خدا میخواهی که ای کاش نبود... گاهی برا بودنش سجده ی شکر به جای می آوری... رسم عجیبی ست...

مریمی

این پستت حقیقته دردناکیه:( ببخش مدتی نبودم نتم قاطی کرده بود نمیتونستم کامنت بزارم و تا چند وقت دیگه هم یه احتمال زیاد واسه چد ماه دسترسی به نت نخواهم داشت:( عکسات تو اینستاگرام رو هم خیلیبیی دوست دارم زهرا..[ماچ]

نیما

کاش و ای کاش خرده شیشه های دلم من هم گاهی از دیچه چشمان سرازیر میشد .

الی

آفرین ، چ قلمی داری تو ...[دست][دست] چقد وصف حال من و این لحظاتم بود [دلشکسته][دلشکسته]