دلم تنگ شد برای چال لپت اما تو نخندیدی

وقتی تو رو دیدم که با کوله ی لپ تاپت آزاد بین غرفه ها می چرخی و عین خیالت نیست دنیا بهت حسودیم شد.بال های شال پس زمینه صورتی ات تو هوای خنک طبقه ی بالای شبستان از زیر بندای کوله ات می لرزیدند و بلک بری به دست نمی دونم با کی داشتی حرف می زدی، وقتی آبی آسمونی لاک خوشرنگت رو دیدم که به قاب سیاه بلک بری می اومد و اون طرز گل و گشاد خندیدنت و اون رژ بدجور صورتی همیشگی بازم حسودیم شد، من کلا حسودیم شد وقتی دیدم تو هنوز همون دختر شاد و شنگول و خوش آب و رنگ سابقی و من موندم بین هزار و یک تصمیم زندگیم.موندم بین هزار بکن و نکن بین هزار اما و اگر.بین هزار بود و نبود، بین هزار خواستن و نخواستن.بین همه ی آدم خوب ها و آدم متوسط ها ، گیر کردم بین همه ی روزهای خوب و روزهای بد، بین همه ی اتفاق های خوب که این روزها چندان هم شارژم نمی کند و اتفاق های نادر ولی خوب.دلم تنگ شد برات یک دفعه، خواستم شماره ات رو بگیرم و تو برداری و بگم من پشت سرتم و تو ذوق کنی و بخندی و مثل اون موقع ها لپت چال بیفته و سرتو یه وری کج کنی و بگی وای خودتی؟ نه خودم نیستم.سنگینم.دارم دنبال خودم می گردم و هر چی بیشتر می گردم کمتر بهش می رسم انگاری.و پنهون کنم اون قطره ی کوچیکی رو که منتظره یه تکون کوچیک بخورم خودشو پرت کنه از چشمام بیرون، بعد بغضمو قورت بدم و بگم هوای بهارآدمو اینجور می کنه.اما نه زنگ زدم نه تو جیغ کشیدی نه من حرف زدم نه تو زل زدی به اون قطره اشکه نه من هوای بهارو بهونه کردم.فقط از دور تماشات کردم و دیدم پیچیدی و سالن روبروت رو دور زدی و صدای خنده ات هم انگار با خودت پیچید و دور شد 

/ 26 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
AzinX

اصن من فقط میام آهنگ وبتو گوش کنم :))

نیلوفر

دلم تنگ شد برای نوشته هایت اما تو نمی نویسی!!!

مریمی

این پستت کمی غمگین و دلگیر بود...و دوست داشتنی.. زهرا یکی دو روزی بود که داشتم عکساتو تو اینستاگرام نگاه میکردم ولی الان دیگه نمیتونم ببینمش کار ِ خودته؟؟

مریمی

آخه این پیغام میاد:Page Not Found This page could not be found You might have followed an incorrect link. [نگران][نگران]

☂בختـرڪ شهـریـوری...

چه غمناک :( در اینستا فالتون کردم ! و تا تونستم عکساتونو لایک کردم :) آیدی من _fatemeh15_ هست اگه نمیشناسین !

نیلوفر

ایشالا که رفع گرفتاری بشه و خیر باشه. در هر صورت ما همچنان منتظریم و امیدوار و علاقمند و پیگیر. موفق باشی دوست قشنگم

مارال

چرا دیگه نمی نویسی؟[سوال] دلتنگ و منتظر نوشته هایت هستم.

شکوفه

زهرا جون چند وقته دیر دیر میای[گریه]کجایی پس؟

زهراالملوک

درسته تو اینستاگرام همیشه هستی ولی من متن های اینجاتو میخوام بیا یکم اینجا رو سر و سامون بده دختر بدو بیا ما دلمون تنگ شده برات خوب برا خودت که عکساتو میبینم ولی واسه نوششته هات دلمون تنگ شده عزیز جون منتظرتم ها من ازت پست جدید میخوام راستی مشکلت حل شد گفته بودی که نمیتونی برای بلاگفا کامنت بزاری بیا بخون متن هامو اگر دوست داشتی خوشحالم میکنی خوشگله [ماچ]

افضل

سلام زهرای عزیز .تو خیلی خوب مینویسی چون من یه احساس نزدیکی به نوشته هات دارم .انگار منم ایجوریه حالم فقط نمیتونم بیان کنم. همیشه بنویس.