سفرنامه ی استانبول

سفر از اون بخش هایی از زندگیه که علاوه بر این که حال آدم رو به شدت خوب می کنه کلی هم به تجربه های آدم اضافه می کنه.سفرنامه نوشتن کار خیلی سختیه ضمنا".سخت تر از نوشتن وبلاگ یا حتی نوشتن کتاب به نظرم.تو این پست می خوام خاطرات سفرم از یکی از زیباترین شهرهای دنیا بنویسم.از استانبول.شهری که تنها شهر در دنیاست که هم در اروپا است و هم در آسیا.شهری درست در انتهای کشور ترکیه و با جمعیتی بالغ بر 11 ملیون نفر و به شدت توریست پذیر.شهری که خواب نداره و تمام وقت در جنب و جوش و حرکته.شهری که جا به جا چرخ دستی های رنگی فروش مواد غذایی داره و یه سیستم حمل و نقل کامل اما پیچیده و در عین حال گرون.قبل از سفر تصورم از استانبول جایی بود پر از ناامنی و کلاه گذاشتن سر توریست ها اما این طرزفکر بعد از رسیدن به فرودگاه آتاتورک به کلی شکل عوض کرد و جاشو به حس امنیت قشنگی داد که در خاطرم هم نمی گنجید.قبل از سفر برنامه ریزی کاملی انجام داده بودم.نرخ وسایل نقلیه ی عمومی رو درآورده بودم،لیستی از جاهای تفریحی و خوردنی های خوشمزه ی استانبول تهیه کرده بودم و خلاصه یه برنامه ریزی کامل انجام داده بودم و بنابراین با یه اطلاعات جامع راهی سفر شدیم.از اون جایی که استانبول سیستم حمل و نقل گرونی داره نقشه ی خطوط حمل و نقل زمینی و متروی شهر رو روی تلفن همراهم نصب کردم ، دو تا بلیط هواپیما تهیه کردیم و به کمک یکی از دوستان یه سوییت خوب تو منطقه ی تکسیم رزرو کردیم و راه افتادیم.به همین سادگی.
استانبول شهر زیباییه .از اون شهرها که اگه یک بار بیاین محاله دفعه ی بعد دلتون نخواد اونجا رو ببینید.پر از گل و بالکن های قشنگه.مردمش علاقه ی زیادی به گل دارن و توی هر بالکنی حتما چند گلدون پر از گل زیبا می بینید.این شهر برای عکس گرفتن بی نظیره.سوژه های زیادی پیدا می کنید تا دوربینتون رو روش زووم کنید و ازش عکس بندازید.از بالکن های پر از گل تا میوه های تازه و تمیز ،از بناهای تاریخی و مساجد معروف استانبول تا دریا و پل های متعددش،از تاکسی های زرد رنگ و ترامواهای قرمز تا متروی زیبا و قدیمی شهر،از کبوتر های میدان تکسیم تا دست فروش ها و گل فروش های کنار خیابان.شهر پر است از جاذبه های زیبای تفریحی.

در استانبول معمولا همه تا دیر وقت در خیابان ها به تفریح و خوشگذرونی مشغول اند و بساط خوردن انواع و اقسام خوراکی ها گرم است.از کباب معروف ترکی گرفته که همین جا اعتراف می کنم کباب ترکی های خودمان به مراتب بهتر و خوشمزه تر و نسبت به قیمتشان خوش آب و رنگ تر و پر و پیمان تر است تا ماسل که نوعی صدف دریایی است که داخلش را با برنج و ادویه پر می کنند و با لیموی تازه سرو می شود و از شاه بلوط بو داده شده گرفته تا ذرت آب پز.خیابان استقلال در شب بسیار زیباست و مردم تا صبح در این خیابان در رفت و آمدند و نوازندگان دوره گرد هم در این خیابان مشغول نوازندگی.چنان که حتی گروه نوازنده ی ایرانی توجه ما را در این خیابان جلب کرد که آهنگ های اصیل ایرانی را با سازهای سنتی و ضربی می نواختند و خیلی خیلی جالب توجه بودند و ایرانی های زیادی ازشان استقبال می کردند

شاه بلوط

آقای فروشنده ی کباب ترکی با سرویس ویژه ی دلیوری

مردم در استانبول به دلیل گران بودن تاکسی و دلموش که نوعی ون است از سیستم حمل و نقل عمومی بیشتر استفاده می کنند .حمل و نقل در ترکیه به دلیل بالا بودن قیمت سوخت تقریبا گران است حتی اتوبوس،مترو و تراموا هم به نسبت ایران بسیار گران تر است.بنابراین تاکسی ها فقط مملو از توریست هایی است که از سیستم حمل و نقل استانبول سر در نمی آورند و رانندگان تاکسی ای هم هستند که از توریست بودن افراد سو استفاده می کنند ،گاهی تاکسی مترشان ر روشن نمی کنند و مسافر را چند بار دور شهر می گردانند تا هزینه ی فرد بیشتر شود.تنها راه فرار از این معضل تهیه ی یک نقشه ی مترو از شهر و یه کمی اعتماد به نفس است تا در عرض کمتر از یک روز به پیچیدگی های و چم و خم سیستم حمل و نقل عمومی اشان پی ببری.از آن جایی که تمام شهر تحت پوشش مترو،تراموا یا اتوبوس نیست این قضیه کار را کمی سخت می کند.
اگر گذرتان به استانبول افتاد از خوردن غذاهای خوشمزه ی ترک ها غافل نشوید.خوردن غذاهای اصیل و محلی ترکیه هزار مرتبه به رفتن به شعبات کی اف سی و یا مک دونالدز و گاز زدن همبرگرهای اندازه ی یک کف دست بسیار بسیار می ارزد ضمن اینکه غذا در استانبول اصلا گران نیست و به عبارتی می شود با یک قیمت بسیار مناسب یکی از خوشمزه ترین غذاهای محلی آن جا را امتحان کرد.پیشنهاد من بیف با سس قارچ و کمپیر است که نوعی سیب زمینی با محتویات موادی شبیه سالاد الویه ی خودمان است که خیلی خیلی خوشمزه است و خودش در حکم یک وعده ی غذایی کامل است.

کمپیر

در استانبول گربه ها همه جای شهر هستند.و به طرز عجیبی با آدم ها دوست شده اند.گربه ها بخشی از شهر هستند.شاید یکی از جاذبه های توریستی شهر.آرامند و مطمئنن اند که کسی به کارشان کاری ندارد .خواب راحتی دارند هر جا که دستشان برسد،هر جا که عشقشان بکشد دست و پایشان را دراز می کنند و لم می دهند و خمیازه می کشند و آدم ها هم بدجوری نازشان را می خرند.بعله

در استانبول همه هوای همدیگر را دارند،اصراری ندارند در مترو جای خالی دیدند به هر قیمتی هموطنانشان را هل بدهند و زیر دست و پا له کنند و روی صندلی خالی جا بگیرند بلکه حتی اصرار دارند گوشه و کنارها بایستند و صندلی هایشان را برای پیرترها خالی بگذارند،استانبولی ها انگلیسی بلد نیستند یا خیلی کم بلدند به زبان ترکی خودشان تعصب خاصی دارند و اصرار دارند که بفهمند چه می خواهی و هر طور شده کمکت کنند،استانبولی ها حتی استامینوفن ساده را هم بدون نسخه نمی دهند و اینطور نیست که در  یک داروخانه ای نسخه ی دارویت را از تو بخواهند و در داروخانه ی دیگر بتوانی با یک مقدار زیر میزی داروی مورد نظرت را بدون نسخه تهیه کنی.استانبولی ها شب هایشان را در خیابان های پر از نور و صدا و هیاهو می گذرانند و پلیس هایشان از خودشان عکس سلفی با نیش باز می اندازند،استانبولی ها چند دقیقه پشت سرت راه می آیند تا به تو برسند و سطل آشغال را نشانت دهند،در روزهای بارانی پیاده کنارت راه می روند تا تو را به ایستگاه مترو برسانند و باد که در بسته ی چیپست را با خود می برد دنبالش می دود تا آن را به تو برگردانند،استانبولی ها خیلی راحت به تو می گویند جنسی که می خری اصل نیست و های کپی اش را داری می خری و می گوید که برای خرید جنس اصل باید کجا بروی،استانبولی ها عشق می کنند وقتی کمی انگلیسی بلدند و می توانند تو را راضی کنند و وقتی ازشان تعریف می کنی و می گویی چقدر انگلیسی خوب حرف می زنند قند توی دلشان آب می شود،استانبولی ها اصراری ندارند به زور تو را داخل مغازه اشان بکشانند و وقتی ازشان خرید نمی کنی به تو باز لبخند می زنند،استانبولی ها صبح های زود کنار تنگه ی بسفر می دوند با نایک های اصلشان و روی نیمکت های رو به مرمره برای مرغ های دریایی نان خرد می کنند.

دریای مرمره



قیز کوله سی یا قلعه ی دختر وسط آب که به نماد استانبول معروف است

در خیابان های شهر که قدم می زنی همه به عکس گرفتن ها عادت دارند حتی جلوی دوربینت ژست می گیرند و دلشان می خواهد عکسشان را بگذاری در شبکه های اجتماعی،در مترو کسی به کسی زل نمی زند و هر کسی سرش به کار خودش گرم است برخلاف ما ایرانی ها،یا 2048 بازی می کنند یا با آیفونشان ور می روند یا روزنامه می خوانند و یا هندزفری در گوششان است.مترو در ایستگاه ها توقف های کوتاه دارد و وقتی در قطار بسته می شود یعنی امکان ندارد دوباره باز شود این یعنی قطار حتما حرکت می کند و باز شدن دوباره ی در برای مسافرین جا مانده امیدی واهی است مسئله ای که در ایران بارها و بارها در متروها شاهدش هستیم و آدم هایی که در هر بار دوباره باز و بسته شدن در بین در گیر می کنند و مسائلی از این دست.در استانبول هیچ کس کسی را به خاطر داشتن علایق شخصی مورد تمسخر فرار نمی دهد چنان چه با حجاب ها خیلی خیلی مسالمت آمیز در کنار بی حجاب ها در اماکن عمومی قرار می گیرند و کسی به خاطر نوع پوشش انتخابی خود مورد تمسخر قرار نمی گیرد.در فرودگاه استانبول من تازه متوجه شدم که این که می گویند دو ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حاضر باشید فقط و فقط در ایران صدق می کند و بس.در ایران اینقدر که کارها در فرودگاه کند پیش می رود و کسی مسئولیت دیگری را پذیرا نیست و هرج و مرج و شلوغی در صف ها به حد اعلای خود می رسد برای یک مهر زدن ساده در پاسپورت باید حداقل نیم ساعت سر پا ایستاد اما نظم در فرودگاه آتاتورک مثال زدنی بود.مترو از فرودگاه یکراست تو را به مرکز شهر می برد و حتی کادر پرواز خودشان را با مترو به محل کار خود می رساندند نه با هیونداهای شاسی بلند!!!!
با اینکه رطوبت در شهر نسبتا زیاد است اما به دلیل اینکه باد تقریبا به صورت دایمی در شهر می وزد هوا خنک است تا جایی که ما حتی شاهد دو روز بارانی خنک در وسط اگوست گرم و تابستانی بودیم.
در انتها اگر به استانبول زیبا و رویایی رفتید فرصت دیدار اط جزیره ی بیوک آدا را از دست ندهید که پر از خانه های زیبا و رویایی و دنج است.می توانید دوچرخه کرایه کنید و از مناظر بیوک آدا لذت ببرید و عکس بیندازید و یا سوار بر درشکه این جزیره ی زیبا را گردش کنید.در ادامه عکس های زیبایی از بیوک آدا را می بینید

پیشنهاد می کنم برای یک بار هم که شده استانبول را ببینید.مطمئنن پشیمان نخواهید شد.ناگفته ها از استانبول زیاد است فقط در این مقال نمیگنجد مسلما.

 

/ 28 نظر / 124 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیلاس آبی

توصیف بسیار جامع و قشنگی داشتید و همچنین عکس های زیبائی گرفتید

مهدی

سلام بسیار بسیار زیبا نوشته بودید از نحوه نگارشتون لذت بردم ممنون

من هم استانبول بودم پارسال تابستون ابنجوری هم که میگی ایده ال نبود همه جا خوب و بد داره ! ما تراموا سوار میشدیم ودقیقا مثل اتوبوس های ابرلن حمله میکردند سر جا

سوده

چقدر خوب نوشتي زهرايي. دلم ميخواد برم استامبول.

ابروکمون

سلام به زهرای گل .. من از رنگی رنگی آدرستو دیدم و اومدم تا سفرنامه ی قشنگ و خوشگل و خوشمزتو بخونم و لذت ببرم مثل خودم خوش تیپی هااااااا .. ناقلا[چشمک][چشمک] راستی این عکسه که پله ی مرمریِ منو عاشق خودش کرد. هرچند شکمم به اون عکسه که توش ذرت اینا بود رای میده[نیشخند]

محمد

واقعا دستت درد نكنه عالي بود مخصوصا عكس ها خيلي حسوديم شد بهت من تركيه رفتن آرزومه كه هيچ زندگيم شده بازم ميسي نوشتي هميشه سلامت باشي

نمو

سلام من از رنگی رنگی آدرستو دیدم سفرنامت خوب بود ولی کامل نیست .اول اینکه دولماش زیاد هم گران نیست کرایه هرنفر 2.5 لیر است ولی فقط در یک مسیر خاص تردد می کنند مثل اسکاری به تکسیم دوم انگلیسی ترک ها زیاد خوب نیست من دیدم حتی در فروشگاه بزرگ مثل lc در استانبول فروم .شما از استفلال وسرزندگی وشبهای ان گفتید ولی یک عکس از ان نگذاشتید ..ولی درکل خوب بود

ماهرخ

سلام عکسا خیلی خوشگلن،استانبول واقعا شهر قشنگیه اما در مورد فرهنگ، البته که ترکیه ای ها فرهنگ غنی و خوبی دارن ، ولی متن شما بیش از اندازه احساساتی و اغراق آمیزه مثلا جوری نوشتید اینجا کسی کسی رو مسخره نمی کنه انگار صد سال با مردم ترکیه زندگی کردید، من تبریز زندگی می کنم و تعامل زیادی با مردم ترکیه داریم، مخصوصا تو دانشگاه دانشگاه ما پر از دخترای ترکی هست که بخاطر حجابشون مورد تمسخر و آزار قرار گرفتن و ترجیح دادن بیان ایران برای ادامه تحصیل، پس اونجوری هم که شما دیدید نیست! ماها مدت زیادی تو ترکیه نبوده ایم، ولی چون سالها در ایران زندگی کردیم نقص ها و ایرادای فرهنگی خودمونو خوب می شناسیم، بنابراین مقایسه ی شما پر شده از ستایش ترکیه و به طور تلویحی سرزنش ایرانی ها، ولی متاسفانه مقایسه تون روی یه پایه و اساس اشتباه استوار شده

ماهرخ

راستی کفشای گل گلی تون خیلی خوشگلن