داستانی ها بخوانند

به حساب چه بگذاریم وقتی بدون ذکر منبع مجله ی محبوبت یا بهتر بگویم تا یکی دو ماه پیش محبوبت عکست را چاپ می کند.رعایت نکردن قانون کپی رایت مثل همیشه یا رفتن نفیسه مرشد زاده از مجله.هر چه هست دارم فکر می کنم چه عاملی باعث می شود مجله ای به محبوبیت داستان حقوق مخاطبانش را اینقدر راحت زیر پا بگذارد و تنها به تیتر"عکس هایی که شما از داستان گرفته اید" اکتفا کند.

پ.ن.1چند وقت پیش شخصی برایم کامنت گذاشت که از یکی از مطالب شما بدون ذکر منبع در رادیو استفاده کرده ام و پشیمانم و چه و چه...
باید بگویم فلسفه ی اینگونه سرقت های ادبی را درک نمی کنم و نمی دانم پشت این کپی برداری هایی که حاصل تراوشات ذهنی کسی دیگر است چه می گذرد اما شاید پذیرش  این دسته از کپی برداری های بدون ذکر منبع و بدون رضایت نویسنده ی اصلی متن از سوی آدم های عادی به مراتب آسان تر باشد از مجله ای به وزینی و پر تیراژی همشهری داستان .

پ.ن.2:آدم مجبور می شود در چنین شرایطی روی عکس هایش واتر مارک نصب کند،سیستم راست کلیک وبلاگش را ببندد،فامیلیش را آن گوشه سمت راست به نام نویسنده ی وبلاگ اضافه کند تا بفهمند وبلاگ صاحب دارد و هزار تمهید امنیتی دیگر مثل کسی که خانه اش را دوربین مدار بسته می گذارد و میله می کشد تا امن تر شود برای خودش و غیر قابل دسترس برای سارقان.اینجوری راحت نیستم اما ظاهرا" مجبورم.

پ.ن.3:اینترنت نا امن است و هزار و یک مشکل دیگر دارد و ما هنوز فرهنگ استفاده از خیلی چیزها را یاد نگرفته ایم.بنابراین کافی است سرتان را بگردانید و مطالب و عکس هایتان را در جاهای دیگر خیلی راحت تر از آن چه فکرش را می کنید پیدا کنید،می گویید نه وقت بگذارید و سرچ کنید لطفا" و آرامش خود را هم حفظ کنید در عین حال.محیط مجازی خیلی بی در و پیکر است.

/ 33 نظر / 82 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فلرتیشیا

خدا رو شکر[لبخند]

لیلی

آره منم اتفاقن دیدم چون وبلاگتُ تازه پیدا کرده بودم و همه ی مطالبش توی یادم بود کاملن شناختم ولی هرچی گشتم از اسم خبری نبود! اول فک کردم خودت فرستادی براشون و در جریانی! حالا تو که خوبی! من چند سال پیش یکی از شعرامُ برای خودم ایمیل کردن یکی از دوستای نزدیک خودم! آخه من چند ساله شعرامُ توی وبلاگه توی کلوب میذارم . نمیدونی از عصبانیت چه بال بالی میزدم! کم مونده بود دوستمُ بزنم!! یه بارم نوشته ای که به نام بابا لنگ دراز گذاشته بودم تو وبلاگم دیدم نوشتن از کتاب بابا لنگ دراز بیچاره جین وبستره! اگه بفهمه اگه بفهمه! مردُم سواد که ندارن موقع دزدی اقلن یه تحقیق سرپایی تو نت هم نمیکنن که سوتی ندن! اما الان دیگه روش حساس نیستم! یه وقتایی که انتخابای خودمُ اینور اونور میبینم تو دلم میگم برو بابا عقب افتاده اونی که تو امروز دنبالشی من کهنه کردم!! [نیشخند] ولی خوب کردی فامیلیتُ گذاشتی وبلاگ به این پُرباری بذار نویسنده ش شناخته بشه ولی کنار عکسات اسم نذار نمیدونم چرا حس میکنم این کار چیپه! [ابرو] اوف چقده حرف زدم! [نیشخند]

همیلا

این داستان های همشهری رو از کجا میگیرید ؟!؟! من هرررررررررررر چی گشتم پیدا نکردم !!!!!

نارنجدونه

چقدر ناراحت گننده :|

همیلا

ممنون ، من همش توی کتابفروشی ها دنبالش میگشتم :*

مریم

مطمئنم اگه منم بودم همین حس بهم دس میداد،اصن آدم حرصش میگیره.امیدوارم دیگه واست پیش نیاد زهرا جونم

zahrasafaeeii

من براى همشهرى قسمت بازتاب نوشتن اين موضوع رو گفتم اتفاقا من اول عكس تو. رو ديدم بعد ماله خودم از اون قلب ها فهميدم عكس ماله شماست و براى همشهرى نوشتم كه نميدونم چرا اما دلم ميخواست هويت تمامى عكس ها معلوم ميشد و بى احترام بزرگى بود و از داستان توقع نداشتم اميدوارم سرد بير جديد در اين باره حرفى براى گفتن داشته باشه [عصبانی]

نسترن

به نظرم انقدم کار بدی نبود به اسم خودشون که نزدن گفتن عکسایی که خواننده ها گرفتن

همیلا

واقعا قبلش چیزی نگفتن؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ یعنی همینجوری اومدن برداشتنو رفتن ؟!؟!؟؟ منو باش که فک میکردم خودت عکسو واسشون فرستادی !!!

مستان

غیر از عکش خودشم دارم حالم خوب میشه وقتی می خونمش