یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

کافه پیانو

چرا من این روزا دلم می خواد دوباره "کافه پیانو"فرهاد جعفری رو از تو کتابخونه بکشم بیرون و یک نفس بخونمش و اینبار زیر جمله هایِ خوبش هم خط بکشم حتی؟دارم حتی رویِ اسم گل گیسو فکر می کنم که بازم از اون اسم های "سین"داره محبوب منه.یادم نمی آد اولین بار که خوندمش چقدر طول کشید اما مطمئنم اینبار یک نصفه روز هم طول نمی کشه.راستی چرا توی کافه ها از این پرفورمنس خوشگلا اجرا نمی کنن.از همونا که یکی می ره تو قفس می شینه و زل می زنه به بقیه و بقیه کنجکاوند بدونن چرا؟

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
سنجاق شده به :