یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

عکس تو رو به هیشکی نشون نمی دم

شِل سیلوراستاین رو از بچگی دوست داشتم.امروز در حال مرتب کردن کتابام به 2 تا کتاب ازش برخوردم که همیشه می خوندمشُ کلی باهاش می خندیدمُ عکساش برام خیلی جالب بودن.به نظرم شعرهای شِل فقط مختص بچه ها نیست و تازه بزرگترا رو بیشتر به وجد می آره .علاوه بر اون واقعا"نمی شه از کنار شعراش به سادگی گذشت همشون به آدم یه چیزی رو گوشزد می کنن حتی در قالب طنز.شِل نوشتن رو از وقتی پسر بچه ی کوچیکی بود شروع کرد .اون از این قضیه که دیگران تمایلی به معاشرت باهاش نداشتن نهایت استفاده رو کرد و تموم وقتش رو به نوشتن گذروند و سبک خاص خودش رو بوجود آورد.شِل به جز شاعر، کاریکاتوریست،آهنگساز،ترانه سرا و خواننده ی فولکولور و فیلمنامه نویس هم بود.
درسته که خوندن اشعارش به زبان اصلی حس نویسنده و منظورشو بهتر منتقل می کنه اما ترجمه اشعار هم تا حدی خوبه.
مثلا"این قطعه رو ببینید:
جرج گفت:خدا چاق و کوتاهه
نیک گفت:نخیرم.لاغر و درازه
لَن گفت:یه ریش سفید بلند داره
جان گفت:نه.صورتش سه تیغه اس
ویل گفت:سیاهپوسته
باب گفت:سفید پوسته
رونداروز گفت:دختره
من خندیدم و عکسی رو که خدا از خودش گرفته  و برام فرستاده بود رو به هیچ کدومشون نشون ندادم.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٢
سنجاق شده به :