یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

اهلی شویم

شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن.من خیلی غمگینم...

روباه گفت:نمی توانم با تو بازی کنم.مرا اهلی نکرده اند.

شازده کوچولو آهی کشید و گفت:اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت:این چیزی است که امروزه دارد فراموش می شود.یعنی پیوند بستن...

شازده کوچولو گفت:کم کم دارم می فهمم.یک گل هست که گمانم من را اهلی کرده باشد.

روباه گفت:خواهش می کنم بیا و من را اهلی کن

شازده کوچولو گفت:دلم می خواهد ولی خیلی وقت ندارم باید دوستانی پیدا کنم و بسیار چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت:فقط چیزهایی را که اهلی کنی می توانی بشناسی.آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.همه ی چیزها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند.ولی چون کسی نیست که دوست بفروشد آدم ها دیگر دوستی ندارند.تو اگر دوست می خواهی بیا و مرا اهلی کن.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٧
سنجاق شده به :