یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

نقد می کنیم

در این 9 روزی که از شروع جشنواره فیلم فجر می گذره به من یکی ثابت شد هیچ موضوعی به جز شک،عشق یا خیانت به ذهن کارگردان های ایرانی نمی رسه تا ازش فیلم بسازن.در "خط ویژه"نامزد کاوه از زندان بودنش سو استفاده می کنه و با یکی دیگه ازدواج می کنه،برادر شوهر شکاک و دعوایی فیلم "تمشک"هم به زن برادرش به شدت مشکوک می شه و بدون اینکه علت شکش رو بپرسه خیلی دیوانه وار مردی رو که فکر می کرده تو این جریان دستی داره رو می کشه،"زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" که کلا" نمونه ی تمام عیار شک و خیانت بود و از بس از سر و تهش به خاطر این موضوع زده بودند که در نهایت انتهای فیلم برای مخاطب مجهول موند و نفهمیدیم ساناز با متین رفت یا نرفت."شیفتگی"مسئله ی تجاوز رو مطرح می کرد و زنی که خودش رو به هیبت مردی در آورده بود در تمام طول فیلم دنبال متجاوز خواهر زاده ی عقب افتاده اش می گشت."چند متر مکعب عشق"داستان عشق یه پسر ایرانی با یه دختر افغانی بود که در نهایت به صورت نافرجام به پایان می رسه."فصل فراموشی فریبا" داستان شک و گذشته ی سیاه و کتک و دعوا بود."طبقه ی حساس" هم یه کمدی لوس بود که غیرت بی حساب و کتاب مردی رو نسبت به زنش بعد از مرگ نشون می داد.

این موضوع تمام فیلم هایی بود که ما تو جشنواره ی امسال البته تا به اینجا دیدیم.واقعا"کارگردان های ما موضوع دیگه ای به جز این موضوعات به ذهنشون نمی رسه تا بسازن؟فیلمسازها فکر می کنن مخاطبانشون هنوز به دنبال دیدن عشق های آبکی و غیرت های بی جا و شک های نا به جای آدم ها در فیلم هستند؟نسل امروز ما سلیقه و نگاهش به فیلم نسبت به گذشته متفاوت شده و هنوز فیلمسازان به این نکته پی نبرده اند.شاید هنوز فکر می کنند دوره ی سینمای ایران دوره ی فیلم های "قرمز" و "شوکران" است که مردم با لذت بسیار روی صندلی های نه چندان راحت سینماهای درجه سه تخمه می شکستند و ساندویچ فلافل گاز می زدند.فیلمسازان فکر می کنند هر چه دیالوگ در فیلم هایشان کمتر باشد،کلوز آپ های بیشتری بگیرند،صدای قدم زدن آدم ها در فیلم شنیده شود،فیلم الکی الکی نامفهوم و پیچیده شروع شود،شخصیت های زن در فیلم موهایشان را فرق از وسط باز کنند و شال چروک بی رنگ بندازند روی سرشان و چهره اشان رنگ پریده تر باشد و پای چشم هایشان گود افتاده و همیشه یک لیوان چای دستشان باشد خیلی با کلاس تر است و خاص است و سیمرغ می برد حتما".مردم به محض آمدن اسم بازیگر محبوبشان روی پرده جیغ و هورا می کشند اما همین بازیگر در متن فیلم ناامیدشان می کند. این روزها سینما مخاطب ندارد و شاید یکی از دلایلش بلیط گران باشد دلیل دیگرش شاید عدم محتوای فیلم ها و تکراری بودن موضوع باشد.حالا هر چقدر هم روز سینما و "سلام سینما" بگذارند و بلیطش را هم رایگان کنند مردم می آیند فیلم می بینند پاپ کورن می خورند اما علاقه مند نمی شوند .می آیند چون رایگان است و چیز رایگان را نباید از دست داد قاعدتا" اما حاضر نیستند در شرایط دیگری برای همین فیلم پول بپردازند.سینما این روزها اینجوری ست.

پ.ن.این یادداشت من را در "لینک زن"بخوانیدhttp://linkzan.ir/archives/21847

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠
سنجاق شده به :

جشنواره ی فیلم فجر.روز دوم

جشنواره ی فیلم فجر.روز دوم.به تماشای "میهمان داریم" می نشینیم.فیلمی از محمد مهدی عسگر پور.

پ.ن.فیلم را دیدیم.اشک ریختیم.صحنه های خوب دیدیم، دیالوگ های خوب شنیدیم.فیلم پر از شمعدانی و حوض آبی وسط حیاط و ماهی قرمز و تیله و چرخ و فلک و لباس چین دار گل گلی بود.پر از وسایل قدیمی و پنجره های ساده ی رنگی و قاب عکس و آشپزخونه صمیمی و صندوقچه و چمدون بود.قشنگ بود و من بهش رای خیلی پسندیدم دادم.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳
سنجاق شده به :