یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

تونل

تونلِ "ارنستو ساباتو"نویسنده آرژانتینی رو دفعه ی دومیه که می خونم.به نظرم باید بعضی کتاب ها رو بیشتر از یک دفعه خوند.داشتم می خوندمش که رسیدم به این پاراگراف:"حقیقت تقریبا"هیچ وقت ساده نیست و اگر چیزی بیش از حد ساده و آشکار به نظر رسد،اگر عملی به ظاهر از منطق ساده ای پیروی کند معمولا"انگیزه های پیچیده ای پشت سر آن است"
دارم فکر می کنم چرا ما تا چیزی پیچیدگی های لازم رو نداشته باشه و سهلُ آسونُ دسترس پذیر به نظر برسه مایل به انجام دادنش نیستیم یا حداقل انجام دادنش چندان راضی مون نمی کنه و انگار کار مهمی انجام ندادیم،چرا تا چیزی عنوان دهن پر کنی نداشته باشه سمتش نمی ریم،چرا همه مون عاشق پیچیدگی هستیم و به آسونی دست رد می زنیم به چیزهای ساده حالا هر چند هم که انگیزه های پیچیده ای پشتش باشه.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٧
سنجاق شده به :