یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

زمین مثل هوا یا هوا مثل زمین

"کاش زمین مثل هوا بود.مال هیچ کس نبود و هر کس برای خود خانه ای داشت"
نمی دونم این جمله مال کیه اما مال هر کی هست جمله تفکر برانگیز و در عین حال سوزناکیه.
این روزا فصلِ اسباب کشیه .توی هر خیابون محاله ماشین های حمل بار و اثاثیه منزل به چشمتون نخوره و توی هر مشاور املاکی رو هم که یه نگاهی بندازید پر هستند از آدمایی که سر قیمت چند متر فضای زندگی با مسئول مربوطه چونه می زنند تا شاید شرایط بهتری رو برای سکونت یک ساله خود فراهم کنند.کارتن های خالی هم این روزها طرفدار پیدا کردن و یه جورایی کمیاب شده ان و حتی نایاب.بعضی ها مساحت خونه براشون خیلی مهمه و بعضی های کیفیت و استانداردها.بعضی ها با وجود چند بچه ی بعضا"حتی دبیرستانی هنوز مشکل مسکن دارند و بعضی ها هم زوج های جوان اند.
زندگی در شهرهای بزرگی مثل تهران هنوز با مشکلات زیادی روبروست و خب مسکن هم یکی از اوناست و کاریشم نمی شه کرد ...

با خودم فکر می کنم با توجه به این وضعیت شاید تا چند سال دیگه هوا مثل زمین بشه و آدما از کمبود جا روی زمین به آسمون نقل مکان کنند و ترجیح بدن خونه هایی معلق و ارزان روی هوا داشته باشند تا خونه هایی مستحکم روی زمینچشمکالبته شاید بعد از اون وضعیت مسکن روی هوا هم در صورت هجوم جمعیت مثل زمین بشه

چه قوه ی تخیلی داریم ما واقعا"..خنده

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
سنجاق شده به :