یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

ترک عادت

توی کیفش همه چی پیدا می شد.از دفترچه یادداشتُ آدامس بگیر تا عینک آفتابیُ آیپدُ قرصُ اسپریِ خوشبو کننده.کیفش خیلی بزرگُ سنگین بود و همیشه هم عادت داشت هر جا می ره این همه وسیله رو توی کیفش داشته باشه با این منطق که شاید یه روزی یه جایی بهشون احتیاج پیدا کرد.انواع دستمال کاغذی با طرح های مختلف و دسته کلیدای سنگین رو با خودش حمل می کرد.همیشه هم یکی دو تا کتاب تو کیفش بود تا توی مترو و اتوبوس بخونه.بیسکوئیت های دایجستیو هم که پای ثابت وسایل داخل کیفش بودند و خرده ریزه هاش همیشه ته کیفش ریخته بود.خودش می گفت استرس می گیرم اگه همه ی اینا تو کیفم نباشه ، صبح که از خونه میام بیرون اگه کیفم سنگین نباشه احساس می کنم یه چیزی رو جا گذاشتم.از اوایل پاییز حتی بارون رو پیش بینی می کرد و یه چتر گنده می ذاشت وسط اون همه وسایل و وقتی هم که بهش زنگ می زدی اونقدر پشت خط منتظر می شدی تا گوشیشو از میون انبوه اون وسایل پیدا کنه و بهش جواب بده که حوصله ات سر می رفت.گاهی بهش می گفتیم حداقل یکی از اون آهنگای پیشواز برای زنگ گوشیت انتخاب کن تا تو گوشی رو پیدا می کنی ما حوصله مون سر نره.این اواخر دیگه دوربین عکاسی شم می ذاشت تو کیفش به این بهونه که می خواد از فضاهای شهری عکس بگیره و شکار لحظه ها کنه.من خودم شدیدا"با این وضعیت مخالفم.خودمم توی کیفمم چیز زیادی نمی ذارم .اما این آدم اعتیاد عجیبی به پر کردن کیفش داشت .اصلا"کیفش یه جور سمبل بود واسش.یه اسطوره که باید ازش خوب نگه داری می کرد و همیشه پر نگهش می داشت.همه ی مدارک مهمشم همیشه همراهش بود.از گواهینامه و کارت ملی و دانشجویی بگیر تا احیانا"2 ،3 تا عکس 3 در 4 اضافی و معتقد بود یه جایی حتما"به درد می خوره و خداییش چند جایی هم که ازمون عکس 3 در 4 می خواستند و ما نداشتیم اون با افتخار از کیفش در می آورد و رونمایی می کرد.اما من همیشه از دزدیده شدن کیفش می ترسیدم و ترسم هم بی مورد نبود خب و بالاخره این اتفاق افتاد و خب کیف قاپ ها هم که از کیف های بزرگ خیلی خیلی خوششون می آد.3 سالی از اون ماجرا می گذره و من نمی دونم الان اون آدم کجاست و چقدر دنبال مدارک گمشده اش گشته و اصلا"پیداشون کرده یا نه.اما بعضی آدما انگار اصلا"قرار نیست متنبه بشن چون از یه دوست مشترک شنیدم هنوزم عادتشو ترک نکرده و کیفش مثل سابق سنگینه.اونوقت من از وقتی که اینو شنیدم هنوز اینجوریَمتعجب

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦
سنجاق شده به :