یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

کتاب هدیه ندهید لطفا"

اغلب کتابهایی که هدیه گرفته ام رو نمی دونم در چه تاریخی و از چه کسی هدیه گرفتم چون فردی که اون کتاب ها رو به من هدیه داده زحمت نوشتن اسم خودش به همراه تاریخ رو تو صفحه ی عنوان کتاب نداده و بنابراین این کتابا برام هویت چندانی ندارن.امروز که داشتم کتابخونه ام رو نگاه می کردم دیدم کتابهایی هستند که من نخریدمشون و مسلما"کسی به من هدیه داده اما مناسبت و تاریخشو نمی دونم.اینجور آدما انگار اصلا"چیزی راجع به تقدیم نامه های اول کتاب نشنیدن .کلا"از گرفتن کتاب به عنوان هدیه دلِ خوشی ندارم .چرا که دوست دارم کتابهایی رو که می خونمُ خودم انتخاب کنم و معمولا"هم فردی که کتاب هدیه می ده از علائق کتابخوانی من باخبر نیست و کتابایی از قبیل گوسفندِ خودت رو بخور،قورباغه رو قورت بده،پنیر منو کی جابجا کرد و  یا رمان های پر سوزُ گداز و آه و ناله ای ایرانی به من هدیه می دن که اغلبشم بدون اسمُ تاریخُ امضا است.یه دوستی داشتم در دوره ی دبیرستان که چیزی از کتاب خریدن برای من کم نگذاشت واقعا" و کل مجموعه کارهای م.مودب پور رو به مناسبت های مختلف به من هدیه می داد.نگرانواقعا"نمی دونم با این دسته از کتاب ها و البته آدما چکار می شه کرد.نتیجه ی اخلاقی اینکه از پذیرفتن هر گونه کتاب به عنوان هدیه معذوریم بالاخص کتابهای فاقد اسمِ اهدا کننده و تاریخ.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٥
سنجاق شده به :