یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

چای،دونات و همشهری داستان شهریور ماه

بخش هایی از نامه ی داستایفسکی که در زندان پس از لغو حکم اعدامش توسط تزار روسیه و محکوم شدنش به چهار سال زندان و سربازی به برادرش میخائیل نوشته است.نامه را به صورت کامل در داستان"مراقب باش فراموشم نکنند"در همشهری داستان این ماه بخوانید.

"هر جا که باشی زندگی،زندگی است.زندگی درون ماست نه بیرون ما.انسان بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن،نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت هایی که ممکن است سرت بیاید،زندگی یعنی همین،کارِزندگی همین است.

اگر کسی خاطره ی تلخی از من دارد،اگر با کسی مشاجره ای داشته ام،اگر قلبی را رنجانده ام،اگر می توانی پیدایشان کنی،از همه شان طلب بخشش کن.

وقتی به گذشته نگاه می کنم و به یاد می آورم چقدر وقت را هدر داده ام،چقدر وقت را با توهم ،با اشتباه،با بطالت،با نادانی درباره ی چگونه زندگی کردن،با نشناختن قیمت وقت،با آلودن قلب و روحم به گناه تلف کرده ام قلبم آتش می گیرد.

برادرم یادت باشد با برنامه ریزی زندگی کن.زندگی را به بطالت نگذران،سرنوشتت را خودت رقم بزن،به فکر بچه هایت باش.مطمئن ام که دوباره می بینمت.تغییر نکن.دوستم داشته باش.نگذار یاد من در خاطرت سرد شود و بدان که فکرِ دوست داشتن تو بهترین بخش زندگی من است."

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳
سنجاق شده به :