یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

جمعه های کسل

بعضی وقتا هست که آدم واقعا"نمی دونه از بین یه عالمه گزینه ی موجود باید کدومشو انتخاب کنه و به جای دو راهی می مونه سرِ هزار راهی.من الان تو یه همچین وضعیتی گیر افتادم.هزار تا گزینه برای گذروندن این بعدازظهرای جمعه ی کسل کننده دارم اما نمی دونم کدومشو انتخاب کنم و می دونم که دستِ آخر هیچ کدوم رو انتخاب نمی کنم.اصلا"خاصیت جمعه ها فقط همینه که آدم رو توی تصمیم گیری مستاصل کنن .گزینه هاای موجود:نمایشگاه نقاشی عکس های کوچک،سینما فیلم دهلیز،دیدن تئاتر"تو هرگز نخواهی گشت" ،پیاده روی،شهر کتاب و خریدن کتابایی که درست یه ماهه می خوام بخرمشون و فرصت نمی شه،موندن تو خونه و دیدن فیلم و کتاب خوندن،دویدن در پارک،رستوران گردی،تغییر دکوراسیون خونه.
من با این همه گزینه که دلم می خواد همشونو انجام بدم چیکار کنم آخه؟

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱
سنجاق شده به :