یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

روزای بی حالُ حوصله گی

یه وقتایی هست اصلا"حوصله نداری از خونه بری بیرون ولی حالا به هر دلیلی مجبوری.دقیقا"همون روز هم گرمه،هم ترافیکه،هم تاکسی پیدا نمی شه،هم مسئول مربوطه ی جایی که کار داری مرخصیِ،هم همه ی صف ها شلوغه هم وسط اون همه آدم غریبه یه دفعه یه آشنا پیدا می کنیُ وایمیسته تو اون هوای گرمُ وسط این همه شلوغی با تو احوالپرسی کردن.حالا این روزیِ که تو اصلا"حالُ حوصله نداری.چرا این روزا دقیقا"اینجوریَن؟

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠
سنجاق شده به :