یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

دوستی های آرامش بخش

الان تو روایط دوستیم احساس بهتری نسبت به گذشته دارم.از اولشم دلم می خواست روابطی رو برای خودم ایجاد کنم که مجبور به جواب پس دادن نباشم.سطح توقع طرف مقابل از من در حدی باشه که من از اون انتظار دارم و یه جورایی دست و پای همدیگه رو نبندیم و واسه تصمیم گیری در مورد هر چیزی آزاد باشیم.الان احساس بهتری دارم چون دقیقا"به چیزی که می خواستم رسیدم.معتقدم توی دوستی ها آدما مجبور نیستن هر روز که از خواب بیدار می شن به هم اس ام اس بزنن و تا شب حداقل 6،7 بار با هم تماس تلفنی داشته باشنُ روزی یه بارم با هم برن بیرونُ آخر شب هم به هم اس ام اس شب بخیر بگن.
یه جورایی اینجوری حس آزادی بیشتری دارم.الان دوستای اندکی دارم شاید به تعداد انگشتای هر دو دست برسه تعدادشون، اما هر وقت دلم براشون تنگ بشه بهشون زنگ می زنم،براشون ایمیل می فرستم ،هر وقت چراغ جیمیلشون روشن بود با هم چت می کنیم و گاهی هم با اسکایپ همدیگه رو می بینیم.هیچ اجباری توی این نوع رابطه نیست و من آدم مستقل و آزادیم اینطوری و تازه کلی هم از معاشرت باهاشون لذت می برم و ازشون انرژی می گیرم.اینجوری نه من از اونا توقع های عجیب و غریب دارم نه اونا از من،در عین حال احساس تنهایی هم نمی کنم و کنترل امور و جریان زندگیم یه جورایی دست خودمه.اینجور دوستی ها خیلی بهم آرامش می ده.اعتقاد شدید دارم که من آدمِ یه همچین دوستی هایی هستم فقط.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۱
سنجاق شده به :