یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

کسی یادم داد شکلات بستنی ات را آخر بخور

یک روز باید همه ی آدم هایی که توی زندگی امان بودند و ازشان بهترین چیزهای زندگیمان را یاد گرفتیم و حالا دیگر نیستند را به یاد بیاوریم.برای من یگانه اولین کسی بود که ستاره کشیدن را یادم داد.تا قبل از آن من با گچ روی آجرهای بهمنی حیاطمان شکلی شبیه ستاره ی کیبورد لپ تاپ می کشیدم.اما نمی دانم الان یگانه کجاست.دوچرخه سواری را با سمیه یاد گرفتم.آن وقت ها دوچرخه ی من چرخ کمکی سوم داشت و مال او چرخ کمکی نداشت شاید چون یکسال از من بزرگتر بود.یک روز همانطور که بی هوا آمده بودند و همسایه امان شده بودند بی هوا هم رفتند و همسایه ی آدم های دیگه شدند.دبلنا را از شیرین یاد گرفتم و سر انداختن دانه های شال گردن را از صبا.صبا در یک روز سرد زمستانی رفت و شهرداری خانه ی شیرین دبلنایی من را کوبید.فاطمه را سه سال است که ندیده ام.می گفت به رنگ های آسمان دقت کن.به جز رنگ آبی تویش هزار رنگ دیگر هم هست.هر روز قرار می گذاشتیم تا من رنگ چیزها را برایش نام ببرم.یادم داد هر چیزی هزار رنگ دارد حتی همه ی آدم های دور و برمان.از الهام یاد گرفتم نوشته هایم را یک جا جمع کنم تا یک روز چاپشان کنم.توی فیس. بوک دیدم اش.ازدواج کرده و یک دختر 2 ساله دارد و حساب کردم 12 سال است ندیدمش.نماز خواندن را عزیز یادم داد که هشت سال است او را هم ندیده ام و دیگر هم نمی بینمش هیچ وقت.از ویدا خط کشیدن زیر جمله های مهم کتاب هایم را یاد گرفتم و سیما یادم داد همیشه بهترین و خوشمزه ترین چیزها را بگذارم آخر سر بروم سر وقتشان مثل شکلات روی بستنی،خامه ی روی کیک،خیار شور لای ساندویچ ، پسته های توی آجیل و ته دیگ سیب زمینی ماکارونی.من به خاطرش از سیما ممنونم.ویدا هیچ جای دنیا و در هیچ شبکه ی اجتماعی ای نیست و کاش یکی از همین روزها بتوانم سیما را پیدا کنم و بگویم من هنوز هم خوشمزه ترین ها را می گذارم آخر سر می خورم مثل سالاد شیرازی کنار لوبیا پلو را.اینکه می شود توی چای کمی لیمو چکاند و یا با هل و دارچین و زعفران و زنجبیل دم اش کرد کار سارا بود که الان در کِبِک در یک کافه ی فرانسوی کار می کند،کرواسان می گذارد جلوی مشتری ها و بعدازظهرها هم تورلیدری می کند.از فرزانه  توی کلاس حرفه و فن کوک دندان موشی یاد گرفتم و آقا جون یادم داد چطور می شود بذر شاهپسند را کاشت و شاخه های درخت مو حیاط را هرس کرد.فرزانه عکاس خبری یورو نیوز شده و آقا جون هم الان کنارِ عزیز در آرامش است.یک روز باید همه ی آدم هایی که توی زندگی امان بودند و ازشان بهترین چیزهای زندگیمان را یاد گرفتیم و حالا دیگر نیستند را به یاد بیاوریم

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٦
سنجاق شده به :