یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

برای کسی که من را می فهمد

آدمای کمی پیدا می شن که انرژی های درونیشون با انرژی های ما یکی باشه و بتونن برای ما دوستای خوبی بشن.این روزا همه یه جورایی دنبال کسی می گردن که نه کاملا"اما در اغلب موارد باهاشون وجه اشتراک داشته باشه تا بتونن به دیگران و از همه مهمتر خودشون ثابت کنن که تنها نیستن.تنهایی از نظر من تنها در این خلاصه نمی شه که آدمای کمی رو اطراف خودت داشته باشی،بلکه کسی که اطرافش پر از آدمه اما از طرف اون آدما درک نمی شه،باهاشون هیچ وجه اشتراکی نداره،دنیای اونا باهاش فرق می کنه و هیچ جوره نمی تونن حرف همدیگه رو بفهمن آدمای تنهایی هستن.اطراف همه ی ما پر از آدماییِ که هیچ وقت تحت هیچ شرایطی نتونستن دنیای ما رو کشف کنن و توش سرک بکشن و ببینن اصلا"اوضاعمون از چه قراره.برای اینجور آدما درک رفتار ما کار دشواریه و به سخره گرفتن علائق و احساسات ما آسون.
بعضی وقتا به شخصه به آدمایی برمی خورم که به کتابخونه ی من با دیده ی تعجب نگاه می کنن و بهم می گن:یعنی تو همه ی این کتابا رو خوندی؟ یا خب که چی این همه کتاب؟یا حیف نیست واسه ی دیدنِ تئاتر پول می دی؟چرا تفریحات ارزون رو انتخاب نمی کنی؟اوه می تونستی به جای کتونی آدیدایس یه چیزه دیگه بگیری که ارزون تره اما با قالب آدیداس مو نمی زنه،آخه اینم موسیقیه تو گوش می دی صدای آب و پرنده و جک و جونور یا این که اصلا"خواننده نداره پس خواننده تو این آلبوم کِی می خونه؟حوصله داریا اینقدر کتابُ مجله ورق می زنیا بیا این سریال ترکیه ایِ رو ببین که خیلی از کتاب بیشتر مزه می ده.....
اونوقت با خودم فکر می کنم دنیای من کجای دنیایِ اونا قرار می گیره؟
دنیای من همونطور که پر از کتاب و موسیقیُ اینجور چیزاست توش بازیُ شیطنتُ خوابُ شوخی گرفتن زندگی هم هست گاهی.معتقدم آدم نباید همش به زندگی جدی و سفت و سخت نگاه کنه .در واقع حفظ تعادل در انجام هر کاری لازمه. لازمه گاهی کنار نوشته های همه معتبرترین نویسنده های دنیا یه مجله ی ساده  بگیری دستتُ بیوگرافی بازیگرا و خواننده ها رو از نظر بگذرونی ... و گاهی حتی سریال های آبکی ببینی،اما آدمایی هم هستند که هیچ وقت به فکر یه تغییر اساسی تو زندگیشون نیافتادند و هیچ وقت این سوال به ذهنشون نرسیده که از خودشون بپرسن:آیا راهی وجود داره که به چیز بهتری ختم بشه؟
من خوشحالم که کسی رو دارم که علائق من براش مهمه ،پا به پای من در یک مسیر حرکت می کنه،از سریال های آبکی بدش می آد،تشویقم می کنه بیشتر بخونمُ و بنویسم،به فکر تعالی و پیشرفت منه و ...  و چقدر داشتن یه همچین آدمی تو این روزا  غنیمته بزرگیه...



  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٩
سنجاق شده به :