یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

آداب و رسوم کتابخوانی من

یکی از بزرگترین لذت های زندگی من اینه که واسه خودم یه نوشیدنی درست کنم و یه کتاب بگیرم دستمُ هر جایی شد بشینمُ کتاب بخونم.در توضیح جمله ی قبل باید بگم که نوشیدنی می تونه بسته به فصلی که توش قرار داریم سرد یا گرم باشه،کتاب می تونه هر چیزه خوندنی باشه از کتابی که به تازگی خریدمش و هنوز کشفش نکردم تا کتابی که شاید واسه چندمین باره که می خونمش و با هر بارخوندنش چیزای تازه ای کشف می کنم، حتی می تونه مجله،روزنامه،کاتالوگ لوازم آشپزخونه،کاتالوگ مواد آرایشی بهداشتی،بولتن ها و خبرنامه ها،جزوه های درسی، صفحات تبلیغاتی و یا حتی کاتالوگ گالری های هنری باشه.منظورم اینه هر چیز خواندنی که تعدادی صفحه داشته باشه که به هم منگنه شده باشن یا با چسب به هم چسبیده باشن در حکم فیوریت های من برای مطالعه قرار می گیرن و کافیه من یکی از این موارد رو پیدا کنم و جزئیاتشون رو ذره به ذره و دونه به دونه بخونم یا به تعبیری درست تر ببلعم.کلا"به مرض خوانش مبتلا هستملبخندکه البته مرض خوبی است و در این بین کلی اطلاعات نصیبم می شه که یادداشتشون می کنم.که هم به درد خودم می خوره در آینده و هم به درد بقیه که مثلا"یه دفعه به اطلاعاتی احتیاج پیدا می کنن و چند تاشونُ من حتما"در چنته دارمتشویق

از طرفی معتقدم چیزِ خوندنی باید با دست لمس بشه اصولا" و بشه راحت لم بدی و بگیریش تو دستتُ ورقاشو با دستت احساس کنیُ حتی از چیزیم که می خوری یه خوردشم بدی به کتاب محترم و کلی لکه ی غذاو نوشیدنی و بستنی و شکلات رو به جا بذاری روش(من از تمام جامعه کتابدارا عذر خواهی می کنم بابت این جمله ی آخر ولی گاهی این غذا دادن به کتابا ناخودآگاه پیش می آد دیگهچشمک)هنوز با لپ تاپ راحت نیستم مقاله یا ای بوک بخونم و گاهی ام که می خونم فکر می کنم چیزی نخوندم .حتی کیندل فایر آمازون هم نمی تونه منو از کتابای کاغذیم جدا کنه.کلا"یه همچین فرد متعصبی هستم من نسبت به جنس کتاب.
جای کتاب خوندنم هم معمولا"یه جای مشخص نیست.روی مبل،پایین مبل،روی تخت،رو صندلی های آشپزخونه...

مدل کتاب خوندن هم همین طور:خوابیده،ایستاده،در حال راه رفتن،لم داده و در نهایت نشسته

مهم لذت بردنه دیگه

اما تنوع همه ی اینا به کنار آدمی هستم که فقط تو خونه ی خودمون و در شرایط سکوت می تونم بخونم.یعنی موقع مسافرت با خودم کتاب می برم اما هیچ وقت نمی خونم چون دو شرط گفته شده دربالا در زمان مسافرت برقرار نیست و این دو شرط ،شرط لازم و  کافی برای پروسه کتابخوانی من می باشد.حالا با علم به این قضیه من نمی دونم چرا تو مسافرت هم با خودم کتاب می برمسوال
شرط بعدی هم سکوته.یعنی کلا"همه ی عالم و آدم موقع کتاب خوندن من باید ساکت باشن تا من لذت کتاب خوندن رو با تک تک سلولای بدنم حس کنم که بیشتر مواقع هم شرایط فراهمه.

از یه زمانی هم دیگه گوشه های بالای کتابامو به نشونه ی "تا اینجای صفحه رو خوندم" تا نمی زنم و بوک مارک های تبلیغاتی می زارم .به نظرم تا زدن  از غذا به خورد کتاب دادن بدتره. مزیت مهم و می شه گفت تنها مزیت غذا دادن به کتاب اینه که می فهمی وقتی داشتی فلان صفحه رو می خوندی همزمان داشتی چی می خوردی.مثلا"من تو صفحه 73 کتاب آنا کارنینا روی کلمه "ورونسکی" یه لکه شکلات دارم یا تو کتاب مرگ قسطی اونجا که قهرمان داستان شبا توی خیابون می خوابه لکه گریه افتاده تو صفحه و تو صفحه 286 کتاب ابله هم یه لکه قرمزه که یا شاتوته یا آلبالو یا شایدم دستم بریده و خون باشه.اما تا زدن کتاب هیچ مزیتی نداره.
بله اجرای آداب و رسوم کتاب خوندن من مثل یاسای چنگیزی می مونه و مو لای درزش نمی رهلبخند

و اینم بوک مارک ها:

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
سنجاق شده به :