یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

اینجا تهران است و من تو را دوست ندارم

تویِ تهران نمی شه با خیالِ راحت و با آرامش پیاده روی کرد.این مورد یه آرزویِ محال شده جدا".اینو میگم چون پیاده رو های تهران انقدر چاله چوله و سنگفرش های لق داره که اگه زیرِ پاتو نگاه نکنی هر آن ولو می شی کف پیاده رو.شهرداری هر روز صبح یه جا رو گود می کنه و فرداش همون جا رو پر می کنه و پس فرداش دوباره همون جایِ قبلی رو گود می کنه.من واقعا"از کار این شهرداری اصلا"سر در نیاوردم تا الان.تعجبآرامشی هم که در این پیاده روی ها موجود نیست انقدر صدای بوق ماشینا و انواع و اقسام صداهای فروشنده ها تو خیابونا جریان داره که آدم نمی تونه از پیاده روی اش لذت ببره.آسمون رو هم در طی این پیاده روی ها نمی شه دید یا درخت جلوشو گرفته یا برج یا از بس دود گرفته س که اصلا"چیزی دیده نمی شه.حالا پیاده روی تو هوای برفی که دیگه یه آرزو شده.آدما تو تهران به محض اینکه زمستون شروع می شه از همون اولش چشمشون به آسمونه که یه چیکه برف ببینن و همچین که یه پوش برف از آسمون میاداز خونه شیرجه می زنن بیرون به برف بازی.حالا برف اندازه ی نیم سانت هم روی زمین نیست.اینجا حتی نمی شه با خیال راحت از مناظر شهری عکس گرفت.آدما طوری نگات می کنن که انگار همین الان می خوای عکسشونو توی اینترنت آپلود کنی و به دوربینت خیلی فاجعه آمیز نگاه می کنن و اونقدر بهت خیره می شن تا از خیر عکس گرفتنِ مثلا"از یه درخت بگذری .توی تهران امکانات ورزشی یا محدوده یا گسترده.محدوداشو کاری نداریم اما گسترده هاش اونقدر غیرقابل دسترس و گرون هستند که بچه ها تو حوض میدون های شهر شنا می کنن.سوالاینجا دیر بجنبی جا می مونی و زرنگ نباشی می بازی.توی تهران اینجوریه که برای یه کوتاهیِ ساده ی مو که می ری باید حواست باشه که فریب  حرفایِ آرایشگرها رو مبنی بر مانیکورُ ماساژُ این جور چیزا نخوری و با جیبِ خالی برنگردی خونه.باید اینجا حواست باشه که میوه فروش حتما"ته کیسه ی پلاستیکیه میوه چند تا میوه ی گندیده انداخته و یادت نره که حتما"درشون بیاری و با میوه های سالم تعویضشون کنی.باید انقدر پافشاری کنی و برای فروشنده دلیل بیاری تا به جای باقیِ پولت آدامس نندازه تو کیسه ی خریدت.و مواظب باشی که پشت چراغ قرمز عطسه نکنی چون پلیس هایی هستند که در کمین شما نشسته اند تا شما رو بابت عطسه جریمه کنند و براش هزار تا مفادُ بندُ تبصره و قانون هم دارند.باید حتی مواظب چراغ راهنمایی بود که یکدفعه از شماره 110 سبز به 0 قرمز تغییر پیدا می کنه و تو مجبوری یه دفعه بزنی روی ترمز و همچین که رد کوچیکی از چرخ ماشینت بیفته بعد از خط عابر پیاده پلیس کروکی می کشه و تو جریمه می شی.نگران حتی باید مواظب این ساختمونایی که تازه می سازن هم باید بود چون بی هوا ممکنه یه چیزی از بالا بیفته رو سرت و لِهِت کنه درجا.دکتر رفتن هم تو تهران شدیدا"حواسِ جمع می خواد،چون حواست نباشه یا پرده ی گوشِت رو پاره می کنن یا داروهای ممنوعه از طرف وزارت بهداشت تجویز می کنن یا یه چیزی رو حین عمل تو بدنت جا می زارن.درسته که هر کدوم از این اتفاقا تو جاهایِ دیگه هم غیر قابل پیش بینیه اما اینجا تو تهران وضعیتش خیلی وخیم تره.اینجا تهران است اما چاره ای نیست...

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۳
سنجاق شده به :