یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

نگرانی مادر یک کاکتوس...

توی خونمون 4 تا کاکتوس داریم که البته یکیش کاکتوسِ کاکتوسم نیست یه جورایی احساس می کنیم باید از اعضای خانواده کاکتوسا باشه و خب اینجوریه که بهش می گیم کاکتوس.لبخندسعی می کنم از وسوسه زیاد آب دادنشون دوری کنم اما یه چیزی هست که مانع می شه... این که یه دونه از اون کاکتوسا که مالِ منه همین جوری از وقتی خریدیمش کوچولو مونده و اصلا"خیال نداره بزرگ بشه.منم هی می شینم روبروشو  به توپیِ کوچولو و تیغ تیغیش نگاه می کنم و هی بهش می گم:آخه تو چرا هنوز اینقدی؟ حالا من نمی دونم چرا این کاکتوسِ من بزرگ شدن بقیه کاکتوسا رو می بینه انگیزه نمی گیره و دچار دپرشن و بی انگیزگی حاد شده.شایدم به گفته روانشناسا ناشی از لوس کردن بیش از حد می باشد.چشمک کاکتوس جان بزرگ شو لطفا"

پ.ن:کاکتوس مورد نظر  همینه که جلو نشسته.لطفا"شما نصیحتش کنید.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
سنجاق شده به :