یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

این روزهای خوب

بعضی وقتا احساست خیلی مثبته.همه رو دوست داری،حتی چیزای بد مزه هم خوش طعم می شن اون وقتا.همه چیز به نظرت خوبُ عادلانه می آد،نسبت به خودت احساس خوبی داری،هیچ چی نمی تونه این حالِ خوب تو رو به هم بریزه،حتی منتظر باقیمونده ی پول کرایه تاکسی نمیمونی،تو آینه که نگاه می کنی از خودت راضی هستی،توی جمع حرف برای گفتن زیاد داری،این روزا شهر هم به نظرت زیباتر می آد،حتی احساسِ خوبتُ به بقیه هم انتقال می دی،دوست داری تو خیابون بستنی قیفی لیس بزنی و از روی جدول خیابونا راه بری،اینجور موقع ها هر چی پیاده می ری خسته نمی شی،اگه حتی از یه فروشگاه ِبزرگُ برند معروف حتی یه لاک هم بخری راضیت می کنه به جای نهار هم اگه یه بسته چیپسِ پرینگلز بخری تا شب پر از انرژی هستی،بعضی وقتا هست که اصلا" می آی می شینیُ همه ی داشته هاتو می شمری به جای نداشته هات،بعد ذوق می کنی از این همه داشته های کوچیک ولی خوب،بعضی وقتا همین که از یه دکه ی روزنامه فروشی یه همشهری داستان بخری حالتو خوب می کنه یا بعدازظهر بشینی با کسی که اندازه ی دنیا تو رو می فهمه چایی بخوری،شاید حتی آب دادن به گلدونا یا رنگ زدن کمد دیواری یا تا کردن لباسایِ شسته شده کلی حسِ مهم بودن بهت بده حتی.بعضی روزا اینجوریَن دیگه.خیلی شکلاتیُ خوشگلن.کارشون ری استارت کردن آدمای هنگ کرده است.پیش اومده براتون این روزا؟

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۸
سنجاق شده به :