یک فنجان چای در بعدازظهر

پل والری می گه انسان در اون چیزی که می بینه به دنیا می آد و می میره.اما فقط چیزی رو می بینه که فکر می کنه

دوست داشتن چیزی شبیه نه گفتن به دونات شکلاتی شیرینی گاندی است

دوست داشتن سخت ترین کار دنیاست.دوست داشتن تو را وادار می کند بگردی و از بین تمام پیراهن های موجود بهترینشان را بدهی برایت کادو کنند.دوست داشتن تو را هل می دهد تا پشت ترافیک چهار راه جهان کودک از تاکسی پیاده شوی و دو هزار تومانی مچاله ی عرق کرده را از شیشه ی باز جلوی بیندازی روی صندلی و تا میدان ونک زیر باران بدوی تا به دوست داشتنت زودتر برسی.دوست داشتن چیزی شبیه نه گفتن به دونات شکلاتی شیرینی گاندی است وقتی کسی دارد با حسرت به دست های تو نگاه می کند.آدم گاهی تمام خیابان ها را برای دوست داشتنش زیر و رو می کند،می رود شلوار ماسیمو دوتی می خرد و بند ساعت های هایپر گرند که دلش را برد از اینترنت سفارشش می دهد و همه را می پیچد توی کاغذ کادوی دلش تا دوست داشتنش را ثابت کند.آدم گاهی فکر می کند اگر شیرینی های روز عشقش را از کوکی باکس بخرد تا قنادی خوشه بیشتر دوست داشتنش را نشان داده.این است که برای خریدن یک کیلو شیرینی می کوبد می رود آن سر شهر تا دوست داشتنش دیده شود.آدم ها قربانی دوست داشتن می شوند گاهی.آن جا که دلت باقالی پلو با ماهیچه می خواهد و به خاطرش جوجه ی بدون استخوان سفارش می دهی.و یا دلت مانتوی سبز یشمی می خواهد با بندهایی روشن تر از خودش ولی به کوله پشتی مای پکی که قولش را به او داده بودی فکر می کنی و مانتوی یشمی از یادت می رود.آدم به خاطر دوست داشتنش خودش را فراموش می کند.خود خودش را که تیلور سوئیفت دوست ندارد گوش کند و از همه ی آهنگ های ابی بدش می آید اما هدفونش را با خوشحالی توی گوشش می گذارد و جمله های سوئیفت را به عمق جانش می کشد .بعضی هایمان  به دونات های شکلاتی گاندی نه گفته ایم و زیر باران از چهار راه جهان کودک تا ونک را دویده ایم.اما همیشه ورق برای آدم هایی که خودشان را فدای دوست داشتنشان می کنند برمی گردد.جای تو را پیراهن های چارخانه ی آبی سفید می گیرند و کاکتوس های پشت پنجره و تاریخ انقضای بیمه ی اتومبیل و اجاره خانه ی سر برج و انگشت گذاشتن روی دستگاه اثر انگشت اداره راس ساعت هشت صبح هر روز.

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٩
تگ ها :

کسی یادم داد شکلات بستنی ات را آخر بخور

یک روز باید همه ی آدم هایی که توی زندگی امان بودند و ازشان بهترین چیزهای زندگیمان را یاد گرفتیم و حالا دیگر نیستند را به یاد بیاوریم.برای من یگانه اولین کسی بود که ستاره کشیدن را یادم داد.تا قبل از آن من با گچ روی آجرهای بهمنی حیاطمان شکلی شبیه ستاره ی کیبورد لپ تاپ می کشیدم.اما نمی دانم الان یگانه کجاست.دوچرخه سواری را با سمیه یاد گرفتم.آن وقت ها دوچرخه ی من چرخ کمکی سوم داشت و مال او چرخ کمکی نداشت شاید چون یکسال از من بزرگتر بود.یک روز همانطور که بی هوا آمده بودند و همسایه امان شده بودند بی هوا هم رفتند و همسایه ی آدم های دیگه شدند.دبلنا را از شیرین یاد گرفتم و سر انداختن دانه های شال گردن را از صبا.صبا در یک روز سرد زمستانی رفت و شهرداری خانه ی شیرین دبلنایی من را کوبید.فاطمه را سه سال است که ندیده ام.می گفت به رنگ های آسمان دقت کن.به جز رنگ آبی تویش هزار رنگ دیگر هم هست.هر روز قرار می گذاشتیم تا من رنگ چیزها را برایش نام ببرم.یادم داد هر چیزی هزار رنگ دارد حتی همه ی آدم های دور و برمان.از الهام یاد گرفتم نوشته هایم را یک جا جمع کنم تا یک روز چاپشان کنم.توی فیس. بوک دیدم اش.ازدواج کرده و یک دختر 2 ساله دارد و حساب کردم 12 سال است ندیدمش.نماز خواندن را عزیز یادم داد که هشت سال است او را هم ندیده ام و دیگر هم نمی بینمش هیچ وقت.از ویدا خط کشیدن زیر جمله های مهم کتاب هایم را یاد گرفتم و سیما یادم داد همیشه بهترین و خوشمزه ترین چیزها را بگذارم آخر سر بروم سر وقتشان مثل شکلات روی بستنی،خامه ی روی کیک،خیار شور لای ساندویچ ، پسته های توی آجیل و ته دیگ سیب زمینی ماکارونی.من به خاطرش از سیما ممنونم.ویدا هیچ جای دنیا و در هیچ شبکه ی اجتماعی ای نیست و کاش یکی از همین روزها بتوانم سیما را پیدا کنم و بگویم من هنوز هم خوشمزه ترین ها را می گذارم آخر سر می خورم مثل سالاد شیرازی کنار لوبیا پلو را.اینکه می شود توی چای کمی لیمو چکاند و یا با هل و دارچین و زعفران و زنجبیل دم اش کرد کار سارا بود که الان در کِبِک در یک کافه ی فرانسوی کار می کند،کرواسان می گذارد جلوی مشتری ها و بعدازظهرها هم تورلیدری می کند.از فرزانه  توی کلاس حرفه و فن کوک دندان موشی یاد گرفتم و آقا جون یادم داد چطور می شود بذر شاهپسند را کاشت و شاخه های درخت مو حیاط را هرس کرد.فرزانه عکاس خبری یورو نیوز شده و آقا جون هم الان کنارِ عزیز در آرامش است.یک روز باید همه ی آدم هایی که توی زندگی امان بودند و ازشان بهترین چیزهای زندگیمان را یاد گرفتیم و حالا دیگر نیستند را به یاد بیاوریم

  
نویسنده : زهرا کمالی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٦
تگ ها : آدم ها